اوپس...
پوفففف چه روزی!!!!
هی لبخند بزن هی بگو اوکی تو درست می گی هی جلو خودتو بگیر فحش نده هی خودتو بزن به خریت...گاهی دلم برای ماتیلدای ۵ -۶ سال پیش تنگ میشه
موبایلمو به طرزی بیسیار ناگهانیییییییییییییییی بسته بندی کردم و شاید در همین هفته فروختیده بشه و الان من کلا در استرس به سر می برم چون الان اون ای پی فایو داغونه دستمه هرچی هم رو دبلیو ۸۱۰ داشتم پاک کردم بعد سی و پنج تا موبایلم انتخاب کردم که بخرم و تازه تا بعد از امتحانا هم اجازه ندارم بخرم...فک کننننننننننننننننننن عین مرگ تدریجی می مونه تازه بدترش اینه که دم به دیقه یادم میاد من فلان چیز رو فقط رو موبایل داشتم و حالا دیگه ندارمش و شماره تلفن فلانی رو هم دیگه ندارم و خلاصه نشستم و یه نگاه به این ریدمانی که ساختم می کنم و یکی می زنم تو سرم...
اینترنتمون نمی دونم چش شده با سرعت مورچه ای کار می کنه...
امروز به طرز مزخرفی سگ شدم می دونم
معلم ریاضی هرچی فحش بلد بود نثارم کرد که تو چرا همچینی؟ منم گفتم همین که هست ناراحت نشد (چون با هم دوستیم می دونم) ولی الان عذاب وجدان شدید دارم که چرا اینو گفتم
تم برا دبلیو ۹۵۰ کجا هست؟
+ نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387ساعت 18:11  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
محض رضای خدا یه آدم منطقی بیاد با من حرف بزنه...گیج گیج شدم...تا از یه چیزی مطمئن می شم یه چیز دیگه منصرفم میکنه..............هلپ
+ نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387ساعت 14:17  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
+ نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت 15:34  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
Hi everybody
من از کلاس انگلیسی دومی بازگشته ام و خب الان واقعا احساس می کنم مغزم پشت و رو شده این یکی معلممون سبکشون با معلم اصلیم خیلی فرق داره و خب اعتراف می کنم من آقا معلم مهربان خودمونو ترجیح می دم حتی با اینکه هفتاد سال سنشونه و گاهی اصلا حوصله مونو ندارن و خیلی خشنن...کاشکی زودی از مکه برگردن ...شدیدا میس هیم ....
فردا می خوایم بگیم بچه های شاذه بیان خونه ی ما برای نهار من خیلی دلم برای هر سه تاشون تنگ شده خصصوصا نی نی چون خیلی وقته ندیدمش...ولی اصلا نمی دونم چی کار کنم بهشون خوش بگذره...من برعکس خواهر و برادرم اصلا شم بچه داری ندارم...
مثبت دیشب با هزار خواهش و تمنا اومده وبم رو خونده ولی حتی نصف کامنت هم نذاشته
یه پیکچر دیکشنری جدید گرفتم
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 17:33  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
من در آستانه ی دیوانگی قرار دارم.
+ نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 21:35  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
سل لااااااااااام
من فهلا از موبایل خریدن منصرف شدم چون متوجه شدم من هنوز موبایلمو خیلی دوست دارم و الان خیلی ناراحت میشم اگه دکش کنمممممم....ولی احتمالا شاید یه روزی اون اولیه منتها طوسیشو بخرم....نمی دونم...
از کله ی سحر مشغول دویدنم...اول کلاس ریاضی(که دور از جون شما نمره هامون اینقدر خوب شده بود خانم معلم جان می خواست از هستی ساقط مون کنه) بعد رفتیم خونه دختر عموی مامان مهمونی(منم با همون لباسای کلاس اصلا آخر فشن و کلاس و شیکی) بعد تا رسیدم خونه آناهیتا گفت برام اون سی دی رو رایت کن(ویدیو بود با تم) بعد یهو نهار دعوت شدم خونه دایی(جانمی پسر دایی نبود ما هم خیال راحت همه مون دخترانه-تمام نوه های دختر بابا بزرگم- بی چادر چاقچور نشستیم و حال کردیم)بعد با رامونا(دخترداییم که صابخونه بود) رفتیم شدیدا گیم بازی کردیم که با افتخار همه رو باختیم( آخه نیست من تو بازیای کامپیوتری خدای استعدادم)...بعد هم دیگه من پا شدم اومدم...الانم می خواستم درسامو حفظ کنم دیدم حسش نیست اومدم اینجااااااااااا ....
شما شنیدین کمرون کارتیو یه آلبوم جدید داده بیرون؟امروز یلدا می گفت داریش؟منم کلا چون وقت آزاد زیاد داشتم چشمام خیلی خوب می بینه کمرون کارتیو رو با یکی دیگه عوضی گرفتم گفتم دارمش...بعد الان کلا ضایع شدم
این براوزر اپرا تمام ابزار های نوشتن رو میخوره ببخشدی این متنه خیلی کج و کولا شده
من شدیدا از خوندن ادبیات سرباز می زنم کی حالشو داره؟؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 17:54  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
کدومش قشنگتر یا کیفیتش بهتره؟من گیج گیج شدم



گوشی خودم اینه:

+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 10:47  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
خسته م...جای شما خالی دوره خیلی خوش گذشت...منم نمی دونم چه مرگم شده بود عین قحطی زده ها یکسره داشتم میخوردم...نصف خوراکیا رو میل کردم...البته اقرار می کنم خوشبختانه ما ها هیچکدوم بد غذا نیستیم ولی امشب من مطمئنا یه مرگیم شده بود....
من دلم میخواد چند تا دختر باحال همسن و سال خودم پیدا کنم...دوستای اینترنتیم غیر از چند مورد همه ازم بزرگترن...من هرچی می گردم تمام همسنام یکسره یا عاشق شدن یا شعر می نویسن یا طرفدار یه شخصیت خاص هستن ...یکی تیپ خودم رو هنوز پیدا نکردم...به خیلیا هم وقتی می گم چرا نمی نویسی میگه مگه با این همه درس کی می تونه بره تو نت؟...بعضیا هم اصلا اهل وبلاگ نیستن...یا نمی دونن چیه یا حوصله شو ندارن...خلاصه هلپ...
من همچنان بیدارم از دیروز صبح تاحالا حد اکثر ۴ساعت خوابیدم ولی هنوز خوابم نمی بره ولی گیج و خسته م ...احساس می کنم تو جمجمه م پر آبه...
داداش جان از کلاس بدنسازی اومده...عادت نداشته به اینهمه ورزش....الان آخ و ناله ش هواست...آخی تمام تنش درد می کنه...من به عنوان خواهر بزرگتر پیشنهاد کردم :برو بخواب شاید بهتر بشی شایدم نه...
ماین نامه ایست ماتیلدا من هنوز خارجی صوحبت می کنم
الان خیلی به شدت دارم لیریکس آهنگ فورگاتن مال آوریل رو خودم می نویسم...تقریبا خوب شده فکر نمی کنم زیاد اشتباه داشته باشم تقریبا با آوریل آشنا شدم از بریتنی خیلی خیلی بهتر حرف می زنه...شمام اگه یه بار مجبور بشین لیریکس های بریتنی رو بنویسین که بریتنی جون نصف کلمه هاشو اصلا تلفظ نمی کنه یا یه جوری میگه که اصلا نفهمی چیه متوجه می شین چی میگم....وای آقا معلممون رفتن مکه...دلم خیلی براشون تنگ شده...از پارسال تاحالا ندیدمشون...با بروبکس کلاس انگلیسی قرار گذاشتیم وقتی برگشتن یه روز دسته جمعی بریم دیدنشون...جانمی....
درحال حاضر برای هزارمین بار دارم کتاب برباد رفته رو می خونم...خیلی باحاله...خیلی محشره که آدم بتونه کتابی بنویسه که چندین نسل چندین بار بخوننش و هنوز کتابش تازه و نو باشه...
واقعا دارم گیج میزنم...به نظر شما استامینوفن منو افقی می کنه یانه؟
+ نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 22:21  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
یه دونه قالب می خوام دانلود کنم هااااااااا
سه ساعته علافم کرده
+ نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 16:25  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
سلام
الساعه برای موبم موامسنجر دانلود کردم ...باحاله....از تو سایت ایرانسل...
امروز تو کلاس فیزیک فقط چرت زدم و تلاش کردم واقعا خوابم نبره...دیشب خیلی دیر خوابیدم کلا هم خیلی خسته بودم و کمبود خواب داشتم ولی مجبور شدم پاشم چه میشه کرد...سه لاوی
امروز عصر دوره مهمون ویولت هستیم
جای شما خالی من مطمئنم که کلی خوش میگذره تازه سوغاتی بچه هایی رو که آورده بودم ولی ندیده بودمشون رو هم باید ببرم خدا کنه یادم نره ....
امروز یهو افتادم یه بند می گم "ماین نامه ایست ماتیلدا" احساس آلمانی دانی مفرط بهم دست داده هی می گم من ماتیلدام بلکه یکی بگه وااااااایی ماتیلدا تو آلمانی بلدی؟ بعد من مجبورم بگم نههه چون غیر از این جمله و چند تا کلمه ی دیگه هیچی باریم نیست ولی شما بدونین:ماین نامه ایست ماتیدا
امروز خانم فیزیک بعد از اینکه سی و سه بار مطلب رو برای من گفت تا من حالیم بشه(خودت خوابالویی) من بلاخره وقتی گرفتم از دهنم پرید:او کی گرفتم... بعد خانممون یه چشم غره بهم رفت و کلی گفت زبان فارسی را پاس بداریم و اینا بعد من گفتم:اوکی دیگه تکرار نمی شه...
یهA خیلی ناز تیتانیوم تو یه مغازه یی دیدم ولی نخریدم و کلی افسوس خوردم چرا اسمم مثلا آرابلا نیست...از فروشندهه پرسیدم از این مدل بقیه حروف الفبا رو هم دارین؟میگه:Q داریم بیارم خدمتتون؟ و من باز افسوس خوردم چرا لااقل فامیلم مثل رامونا کوئیمبی نیست (نتیجه اخلاقی:آویز حروف الفبا نخرید)
بالای موبایلمو خط انداختم...اینقد ناحارت شودم
مامانم میگن خب حالا مگه چی شده؟خیلی معلوم نیست...واقعا هم خیلی معلوم نیستا منتها من همچنان موبایلم را از ته جگر دوست می دارم...
این چند روز همه بهم می گن چقدر سفید بهت میاد...واقعا؟
این آپ بیش در هم برهمی گرفته بود
+ نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 15:55  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
ای ول ای ول آوریل لاوینو ای اول
ای ول ای ول آوریل لاوینو ای ول
ای ول ای ول کمرم درد می کنه ای ول
ای ول ای ول ژلوفن 400 رو با 200 اشتباه گرفتم ای ول
ای ول ای ول الان تلپ میفتم خوابم می بره ای ول
ای ول ای ول من دبلیو 580 می خوام ای ول
ای ول ای ول طوسی باشه ای ول
ای ول ای ول من و نینا دوتامون میخوایم مثه هم بخریم ای ول
ای ول ای ول از یوتیوب فیلم دانلود کردنو ای ول
ای ول ای ول شوی گ ر ل فرند آوریلو ای ول
ای ول ای ول شوی اس او اس لوریه رو ای ول
ای ول ای ول شوی بریو جنی فر رو ای ول
ای ول ای ول ماتیلدای خل رو ای ول
ای ول ای ول آوریل لاوینو ای ول
پی اس: عوارض کمر درد
+ نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت 18:39  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
ضد حال یعنی اینکه وقتی الان داری از خستگی می میری...
.
.
.
.
.
یادت بیاد فردا امتحان ریاضی داری یک کلام هم نخوندی...
من آخرش چی می شم خدا می دونه
+ نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387ساعت 20:56  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
Avril Lavigne
Im with you
Im standing on the bridge
Im waiting on the dark
I thought that you'd be here
by now
Ther's nothing but the rain
no foot steps on the ground
Im listening but ther's
no sound
Isn't anyone trying to find me
Won't somebody come take me home
it's a damn cold night
Trying to figure out this life
Won't you take me by the hand
Take me somewhere new
I don't know who you are but I
Im with you
Im with you
Im looking for a place
Im sarching for a face
Is anybody here
I know
Cause nothing's going right
And everything's a mess
And no one likes to be
alone
Isn't anyone trying to find me
Won't somebody come take me home
It's a damn cold night
Trying to figure out this life
Won't you take me by the hand
Take me somewhere new
I don't know who you are
But I
Im with you
Im with you
Oh
Why is every thing so confusing?
Maybe Im just out of my mind
Yeah yeah yeah...
It's a damn cold night
Trying to figure out this life
Won't you take me by the hand
Take me somewhere new
I don't Know Who You are
But I
Im with you
Im with you
Take me by the hand
Take me somewhere new
I don't Know Who You are
But I
Im with you
Im with you
Take me by the hand
Take me somewhere new
I don't Know Who You are
But I
Im with you
Im with you
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 17:16  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
بارونه بارونه بارون
می باره دوباره از آسمون
بارون پاییزییییییی
بارونه بارونه بارون
می باره رو کوه و دشت و کارون
بارون پاییزییییییی
(اصلاح کنید به بارون بهاریییییی)(شعره مال کمرون کارتیو هست)
اینجا هوا بارونیه و خنک دم غروب و شبا ژاکت می خواد...هوای بهار رو دوست دارم...
الان من یکمی خنگ شدم و مغزم هنگ کرده...مال کلاس فیزیکه من هنوز تو دینامیک و مکانیکم و همچنان از هر دوش نفرت دارم نفرت واقعی کاشکی زودی خرداد بشه من امتحانشو بدم بلکه لااقل دو سه ماه ازش راحت شم...اهههههههههه
امروز اون کلاس انگلیسی دو میه رو نرفتم چون حوصله نداشتم برم ودر ضمن هیچی فیزیک نخونده بودم و در نتیجه از کلیه همکلاسی ها و دوستان و آشنایان و اقوام وبستگان و ... به اندازه تمام عمرم فحش خوردم و تقریبا مجبور شدم بگم من غلط می کنم حوصله ی کلاس نداشته باشم... البته نا گفته نماند که این خانم محترم آناهیتا خانم نقش به سزایی در غلط کردن بنده داشت چون فقط چاقو کشی نکرد بگه :چرا نمیای کلاس... خلاصه مطلب اینکه من پرتیده شدم تو کلاس....................
این فیلم "بی قید و شرط" رو که دیشب تلویزیون نشون داد رو دیدین؟نینا میگه قبلا هم نشون داده بود ولی من دیشب تازه دیدمش باحال بود ...اول از تیپ خانمه اسمش چی بود؟کیت خوشم اومد خوش تیپ بود بعد از حالت جوک اون مرده نیک خوشم اومد بعد از موهای دختره زوئی وااااااااااااااااااای خیلی بلند و ناز بود
گفتم مو نارسیس رفته موهاشو لیلا فروهری کوتاه کرده البته از اصلش یکم بلند تر...منم خیلی از این مدله خوشم میاد ولی چون موهام کوتاهه میترسم دوباره دست بزنم بهشون خیلی کوتاه بشه باز روز از نو روزی از نو و انتظار بکش که بلند بشن و بتونی فلان مدل بزنیش یا ببندیش...
مدلش رو تو نت نمی یابم....نیست که نیست؟؟؟یوهو؟؟؟
این نت سکیپ دوباره داره ادا در میاره من دیگه برم
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 18:1  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
دیروز دایی و شاذه رو بدرقه کردیم که برن مکه...منم که فقط کافیه مسافر گیرم بیاد دعا هام هی رشد می کنن دیروز دیدم اگه بخوام همه رو بگم که هم زیاده هم بعضیاش گفتنی نیست بعد گفتم خب دخیل ...یه نخ کاموا برداشتم برای هرسانتش یکی از دعا هامو نیت کردم بعد هم سفارش دادم که دوسه تا گره ی محکم بزننش ... بعد نفهمیدم چرا وقتی با دایی روبوسی می کردم یهو بغضم گرفت و هیچ کدوم از چیزایی رو که می خواستم نتونستم بگم فقط گفتم التماس دعا...تمام مدتی که تو فرودگاه بودیم همش فک می کردم یعنی میشه یه روز من بیام اینجا نه برای استقبال نه برای بدرقه و خودم مسافر باشم...واااااای
الان خیلی به شدت از آی آر هیتز برای آناهیتا آوریل لاوین دانلود میکنم ...هر سه تا آلبومش رو...گوش شیطون کر سرعتمون خیلی خوفه زرت زرت این آهنگا دانلود می شن....
تازه دارم سعی میکنم این قالبه رو یه کاریش بکنم که کاملا بشه یه قالب دیگه ولی انگار قالب نویس شدن بنده از محالات هستش... یا قالبه نابود میشه یا هرچی نگاه می کنم هیچ تغییری نمی کنه....
فردا باید برم کلاس ریاضی(اااااااااااییییییییییییییییییییییی) برم کلاس انگلیسی جدید(ماااااااااااااااماااااااااااااانننن حالشو ندارم)برم کلاس فیزیک(یکی بیاد جنازه منو جمع کنه)
در نتیجه الان جز غر چیزی دیگه ای نمیاد که بنویسم....
+ نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 14:58  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
تاحالا از این آدامسا که بسته شون شکل بسته ی قرصه خوردی؟ فک کنم اسمشون هپی گامه...من تازگی خیلی طرفدارش شدم ...مخصوصا نعناییش ...عکس روش آبیه...
تازگی کتاب دریاچه شیشه ای رو خوندی؟کتاب خیلی قشنگیه ...یه داستان طولانی با کلی اتفاق ولی با یه ریتم آروم و ملایم...من خیلی دوسش دارم...
این چند وقته دنبال لاک خریدن رفتی؟ دیدی فروشنده به جای لاک ریمل میاره؟ من دیدم
این آهنگ رپ-بندری ساسی مانکن رو شنیدی؟باحاله...من از اونجاییش که میگه لایو رکورد خوشم میاد...حتما گوشش بده می ارزه...
تاحالا در عرض 10 دقیقه یه موز و یه کیوی و یه نارنگی و یه سیب و یه خیار رو خوردی؟می دونی چی میشه؟ نمی خواد امتحان کنی من بهت میگم : از دل درد دیوونه میشی و تا فردا ظهر دیگه هیچی نمی خوری...
تاحالا بعد از یه سال که گه گاه یه استامینوفن 325 میخوردی بهت پانادول اکسترا دادن؟ من که از ساعت 10 دیشب تا نه صبح امروز مرده بودم...
به این میگن چی؟
+ نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 10:49  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
Enrique Iglesias
Hero
(Whispered) Let me be your hero
Would you dance if I
asked you to dance?
Would you run and never look back
Would you cry if
you saw me crying
Would you save my soul tonight?
Would you tremble
if I touched your lips?
Would you laugh oh please tell me these
Now
would you die for the one you love?
Hold me in your arms tonight?
(Chorus)
I can be you hero baby
I can kiss away the pain
I
will stand by you forever
You can take my breath away
Would you
swear that you'll always be mine?
Would you lie would you run away
Am I
in to deep?
Have I lost my mind?
I don't care you're here tonight
Chorus
I just want to hold you (2x)
Am I in too deep?
Have I lost my mind?
Well I don't care you're here tonight
Chorus (2x)
You can take my breath my breath away
I can be
your hero
+ نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 12:33  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
این شصت وهشت منو یاد یه چیزی میندازه نمی دونم چی؟
امروز از صبح یکسره یا دستم به سرم بوده یا به کمرم...احساس میکنم ذره ذره دارم تجزیه میشم ...سردردم هم از ایناییه که وقتی سرمو فشار میدم آرومتر می شه...یکی یه بار بهم گفت سر درد میگرنی اینجوریه...خدا کنه میگرن نگرفته باشم...از خیلی قبل از عید تاحالا همش سر درد میشم...هلپ پلیز...
یه روان نویس صورتی خریدم...عین بچه ها هر چند دقیقه یه بار می رم نگاهش میکنم یا یکم باهاش می نویسم و دوباره ته کشو قایمش میکنم...تو خونه ی ما یک میلیون تا خودکار و روان نویس هست ولی از اونجا که مرغ همسایه غازه همش مال بقیه رو کش می ریم...
امروز انگلیسی رو از واحد های درس این ترمم حذف کردم جاش دینی ورداشتم ...دیدم تو اردیبهشت انگار درسای سخت راحت تر خونده می شن...کتاب انگلیسی مدرسه هم که ...
اهواز که بودیم یه بار موبایلم از دستم پرید افتاد تو کارون ولی چون لب آب بودیم در یک اقدام شجاعانه نجات داده شد و هنوز زنده ست هیچیش نشده...بعد امروز دوباره انداختمش تو پارچ آب هنوز که چیزی از خرابی توش ندیدم...خدا پئر سونی اریکسون رو بیامرزه ...گوشی هاش اکثرا محکمند چون من هزار بار انداختمش زمین و گوش شیطون کر ...بزنم به تخته حتی خراش هم برنداشت...
شیشه عینکم تا بهش اشاره میشه میفته...خیلی دیپرس میشم وقتی تلپ میفته...هیچی هم که نمی بینم(یعنی از وقتی به عینک عادت کردم برام دیدن دور سخت تر شده)...احتمالا سردرد های اخیرم هم مال بی عینکی و چسبوندن دماغم به کتاب یا مانیتور هست...
جانمیییییییییییییییییییییی آناهیتا میگه فردا کلاس فیزیک نداریم چون نارسیس و مری نیستن...ای ول ای ول بی فیزیکی رو ای ول...
من این چند روز از روی مهران مدیری هی میگم خیلی ممنون بعد همه متعجب میشن که چطور من یهو اینقدر مودب شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی آهنگ وبلاگم قشنگ نیست؟انگلیسیش ف ی ل ت ر شده بود منم برای اینکه کم نیارم اسپانیاییش رو گذاشتم...همین آهنگ Heroمال انریکو آلبوم escapeشایدم یه آلبوم دیگه من حافظه م بیشتر از ده ثانیه یاری نمی ده...
کم کم چشمهام داره بسته میشههههههه یادتونه تو کتاب بابا لنگ دراز جودی نصف نامه هاشو در حالت خواب و بیداری ساعت نه شب مینوشت؟همیشه نه و نیم که میشد خرو پفش می رفت هوا منم همینجورم هااااااااااااا منتها عوض ساعت نه یازده دوازده خوابم میگیره....
خدا یه عقلی به من بده یه صبری به بقیه مردم
+ نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 0:14  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
همانک از کلاس ریاضی باز گشته ایم مغزمان همچو سنگ سخت گشته بود و هیچ در آن فرو نمی رفت...
چند روزیه که یه جوری شدم...همش کلافه و خسته م و خیلی زود عصبانی می شم...نسبت به همه چیز بی تفاوتم نه از هیچی به شوق میام نه از چیزی بدم میاد نه از چیزی واقعا خوشحال میشم...هیچ جا واقعا بهم خوش نمی گذره...همش تو رویا م...انگار انداختنم تو یه برزخ...
الان هرچی بشه می گم بی خیال یا میگم خب به من چه یا اصلا متوجه نمی شم و برام مهم نیست...
احساس می کنم یک ماشین زنده هستم که غذا میخوره حرف میزنه و استراحت میکنه و------------
این بیماری چیه؟
+ نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 12:34  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
های
اوری وان آیم هی یر اگن
بنده از سوم فروردین تا همین دیروز در سفر بودم جای شما
خالی...یعنی ما اولش به قصد سه روز رفتیم
بعد هرروز هی میگفتیم نه فردا هم باشیم پس فردا برمیگردیم...
رفته
بودم خوزستان یکی از ماه ترین جاهای دنیاااااااااااااااااااااااا...من
می میرم برای شهر اهواز...البته امسال بارون نبود همه جا
خیلی خشک و خیلی خاک آلود و خیلی خیلی گرم بود...یه روزم طوفان شن شد که
میگفتن از طرف عراق میاد و خلاصه هوا خیلی افتضاح شده بود...آسمون قرمز
نفس نمی شد کشید وایییی...بعد از اونجایی که من فول تایم کار میکردم اصلا
شنبه یکشنبه و روز چندم ماهش رو نمی دونم بعد اینکه در نتیجه دقیقا نمی
دونم این جاها رو که رفتم کی رفتم...امسال شوشتر رفتم که تاحالا نرفته
بودم(احتمالا پنجم ششم فروردین)ما مثلا رفتیم آثار باستانی ببینیم همین آبشار
هاشو که اسمشون یادم رفته...ولی هیچ آبشاری ندیدم حتی نصف اونایی رو هم که
تو عکسای تبلیغاتی دیده بودم هم نبود وقتی هم از این راهنما ها می پرسیدم
می گفتن بخاطر مرور زمان تخریب شده در ضمن این راهنما ها اگه ده نفر هم
بودن ده نفری ده جور توضیح متفاوت و متضاد بهم بهمون می دادن...عکس هم گرفتم
ولی الان دوربین مفقود شده وقتی یافیده شد میذارم...دیگه هان
همون شوشتر وقتی تو شهرش میگشتیم درجه ی هوا45 بود...من سه کیلو ضد آفتاب رو خودم خالی کردم ولی آخر هم سوختم هم کک و
مک زدم...نمی خواد بگی عوضش برنزه شدی چون صورت برنزه هیچ
به من نمیاد...دعا کنین کک مک هام بره خیلی وحشتناک شدم...........
دیگه
آبادان رفتم اول تو قسمت خونه سازمانی های شرکت نفت هم قسمت بریم هم قسمت بوارده رو دید زدم وزودی برگشتم...خونه هاش مال هفتاد یا
هشتاد سال پیشه ولی هنوز محکم و سالم ممکنه که
نوسازی شده باشن ولی اصل خونه ها قدیمیه ولی خیلی محکم...شبیه
کسی که با افتخار سر جاش ایستاده باشه...خوشم اومددددددددددد....دیگه
ته لنجی هاشم رفتیم که بی اندازه شلوغ بود ...یک عالم صورت های
عروسکی رنگ و روغنی و یک عالم موی سیخ سیخ ژل زده و ریش های عجیب دیدم...تو ته
لنجی ها اولا چون بعد از عید بود تقریبا چیز خیلی خاصی نبود که آدم واقعا
وسوسه بشه بخره...در ضمن ماهم 8-9شب رسیدیم دیگه خیلیا شون جمع کرده بودن
ولی بازهم خیلی پر وشلوغ بود...همه چی هم خارجی بود ولی خیلی ارزون ...اما
یه تعداد زیادی مواد خوراکی یا آرایشی بهداشتی تاریخ گذشته یا تقلبی هم
داشت...ولی خب مثلا ما اینجا قرص آیرونورم خیلی سخت گیرمون میاد اونجا
آیرونورم و ففول و پانادول اکسترا مثل نقل ونبات ریخته بود ولی خب تاریخ
گذشته و تقلبی خیلی خیلی توشون زیاد بود...این فروشنده هاشونم فقط منتظر
بودن آدم بی حواس مثل من ببینن تیغ میزدن اساسی...من یه آویز موبایل رو قیمت
کردم فروشندهه گفت سه تومن بعد بابا پرسیدن گفت هزار تومن...
وحالا
اهواز...من اگه یه روز خواستم محل سکونتم رو تغییر بدم می رم اهواز...یکی از زنده
ترین شهرهاییه که من تاحالا دیدم...روزاش مثل بقیه شهرها مردم میرن سر
کارشون و میان و اینا ولی شبهاش...نیست هوا گرمه مردم تازه شب که خنک تره
میزنن بیرون...یعنی زندگی اصلی شون شبانه ست..دیگه از خرید گرفته تا
تفریح...حتی مهمونی شام هم که دعوت شده بودیم گفتن ساعت 8/5 -9بیاین ...تا ساعت ده
ده و نیم شام سرو میشد و تازه بعدش شروع می کردیم به حرف و صحبت که
میرفت تا دو نصفه شب...هیچ کس هم احساس ناراحتی نمی کرد...ما اینجا تو
مهمونی های نسبتا رسمی تو تابستون بعد از غروب میریم تا خحد اکثر
یازده...خلاصه اینکه در اهواز شب نشینی همان و صبح تا ساعت 10 خوابیدن همان دیگه بگم آهان من ساکن کیانپارس بودم...اولا
محله خیلی جالبیه حتی منم که جغرافی و جهت
یابیم چندان خوب نیست راحت میتونستم راهمو پیدا کنم کوچه
خیابونا خیلی مرتبن...یه رستورانی هست فکر کنم سر خیابون هفتمه به اسم تووین
اولا غذاش خیلی عالیه حتما برین ضرر نمی کنین ولی جاش خیلی کوچیکه همیشه
هم شلوغه دیگه اینکه یه جایی هم داره برج العرب به نظرم شما به تاکسی
بگین برج خودش می بردتون دو طبقه پاساژه بقیه ش مسکونی اون دو طبقه پاساژش
خیلی باحال و انده شیک و خارجی ولی قیمتهاش نسبتا گرون بودن من فقط یه آویز
موبایل خریدم اگه پول داشتم از اول پاساژ رو ور میداشتم میخریدم تا
آخرش حتما برین خوش میگذره
دیگه
اینکه جاده ساحلی هم که موازی کارون میره الان دو بانده شده که خیلی بهتر شده ولی
هنوز بی نهاین شلوغه مخصوصا شبها...
دیگه اینکه من فعلا ته کشیدم...عکسها تو ادامه ی مطلبه یا همون کانتینیو من عکاسیم اصلا خوب نیست ولی خب یه بار دیدنش بد نیست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 16 فروردین1387ساعت 18:35  توسط .:*ماتیلدا*:.
|
سل لام
من سه ساعته که از سفر برگشتیدم داشتم از فراق نت می مردم.ولی سهوا هنوز زنده م...کلی حرف دارم ولی باشه واسه فردا...این آپ صرفا برای اعلام بازگشتم بوددد
آپ بعدیم ایشالا سفر نامه س.
فهلا بای
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 22:58  توسط .:*ماتیلدا*:.
|