254
برادر گرام امشب دوستاشو دعوت کرده....الان دو تا شون اینجان ولی به اندازه ی بیست تا دختر دارن سر و صدا می کنن...فکر کنم دارن فوتبال بازی می کنن.... چون یکی داره داد می زنه گل بزن دیگههههههه
صبح رفتم دیدن کربلای اون دوستم که عقدشو بستن .... فردا هم میریم دیدن رویال ....
دیگه اینکه من دیگه کلاس شیمی نمی رم....دو سه تا کتاب خوب گرفتم که با کمک اونا بخونم(ماتیلدا بچه درسخوننننننن)
گل زدن....ظاهرا تیرک دروازه پنجره ی اتاق منه!!! من خودم هیچ وقت به فوتبال علاقمند نشدم...وسطی رو ترجیح میدم....
هفته ی دیگه اگه دوره ندم بچه ها میندازنم بیرون.... شوم بهشون چی بدم؟زنگ بزنیم از بیرون بیارن؟ نچ این چند وقت خیلی غذای بیرون خوردیم....اممم مرغ کنتاکی با یه سالاد حسابی و سیب زمینی سرخ کرده! خوبه دیگه نیست؟ این بیچاره ها رو من هیچ وقت تحویل نمی گیرم مبادا یه بار خوششون بیاد ؛-)
مقادیری رمان فارسی از این طرف و آن طرف یافتیده ایم.... ده صفحه از اول ده صفحه از وسط و ده صفحه از آخر هرکدام خوانده ایم و کتاب را به کناری انداخته ایم.... کتاب خوب نایاب شده.... یعنی راستش من این نویسنده های جدیدالورود رو که میبینم فکر می کنم اگه به همین راحتی به آدم می گن نویسنده پس منم الان نویسنده م ....
من از این قالبم خیلی خوشم میاد ولی نمی دونم چرا تو فایر فاکس اینقدر بد نشون میده همه تنظیماتش می خوره بهم.... ولی تو اینترنت اکسپلورر خیلی خوبه..... راستی می خواستم برم اوپرا بدانلودم.....
یه گل دیگه ولی فک کنم سر اینکه گل بود یا نه دعواشون شده.... من می تونم ثابت کنم گل بوده چون توپ افتاد تو باغچه ی جلوی پنجره و هرچی خاک ت.ش بود رو ریخت تو اتاق من!
شام ماکارونی داریم....چرا همه ی بچه ها ماکارونی دوست دارن؟









