-سلام خانم محمودی من اومدم کارنامه مو بگیرم(لبخند ملیحانه)
*خب برو بگیر (یک گاز گنده به ساندویچ)
-اممم یعنی الان کارنامه ها رو نمی دین؟ (لبخند ملیحانه دل بهم خورده)
*من اینو گفتم؟ برو پیش خانمِ سالاری (تلاش فراوان برای فرو بردن لقمه.... حالت تنت میخاره بچه؟)
-خانوم سالاری.... سلام (لبخند ملیحانه)
*.... سلام (ادامه نامه بدخط را به زور خواندن)
- کارنامه ها پیش شماست؟ (لبخند ملیحانه... دارم باهات حرف می زنم منو نگاه کن!)
* .... چی؟ نه نیست....
- اِه! خوب من الان چیکار کنم؟ کی کارنامه ها رو میدین؟ جواب اعتراضامون اومده؟ ( نگاه خطرناک.... دهه منو نگاه کن یه دقیقه!!!)
*اوا؟ خانم چقدر سوال می پرسی؟ نخیر نیومده.... برو پیش خانم بلوچ یه خورده کار ثبت نامتو درست کن تا وقتی کارنامه اومد کاملش کنی.... برو دیگه.... (چرا اینجوری نگام می کنه؟ شاگردم شاگردای قدیم)
-سلام.... خانوم بلوچ من میخوام ثبت نام کنم.... خانم سالاری گفتن یه کمشو بی کارنامه می شه انجام داد (لبخند بی لبخند....)
*حالا اون یه چی گفته توئم باورت شده؟ نوچ بی کارنومه خبری نیست (آدامس به لبه ی نعلبکی چسبانده می شود و چای هورت کشیده می شود)
- خانوم سالاری گفتن خب.... (تلاش برای جلوگیری از استفاده کلمات خشن)
* دارم میگم نمی شه.... مشکلی داری برو پیش خانوم افضلی... برو دیگه دختر (سه عدد بیسکوییت ترد به طور کامل در دهان.... ادامه ی هورت چای)
- خانوم افضلی من کارنامه میخوام .... لطفا تکلیف منو مشخص کنین! ( سر به سرم نذار که اعصاب ندارم)
*چته؟ کارنامه؟ پیش خانم محمودیه.... مگه دفعه اولته میای اینجا؟ (چادر دور کمر شل می شود )
- یعنی چی؟ نیم ساعته دارین منو به همدیگه پاس می دین.... یه جواب درستم نمی دین.... بیکار که نیستم خانوم.... یه کلام بگین! (تریپ پاچه گیری و اینااااا)
*خبه خبه شلوغش کردی.... برو فردا بیا شاید اومده باشه (پر چادر روی زمین کشیده می شود)
-خانم فردا دوباره منو علاف نکنینا.... (چشم غره از همونا که آناهیتا همیشه می ره)
*عزیزم تو چرا اینقدر ناراحتی؟ (توجه توجه من مشاور مدرسه م.... هرکی درد دل داره بیاد پیش من)
- من ناراحت نیستم ( حوصله تو یکی رو ندارم)
* عزیزم من کاملا درکت می کنم.... خب طبیعیه آدم وقتی با دوست پسرش دعواش میشه یکم عصبی میشه (اوا خاک عالم اینکه انگشترش دست چپشه نکنه نامزدی شوهری چیزی داره؟)
-من دوست پسر ندارم (زنیکه پررو...)
*میدونستم عزیزم.... تو قیافه ت به این چیزا نمی خوره.... (دیگه چی باید بگم؟)
-معلومه که نمی خوره!!!!!!!!!!!!!! (چیو داری نگاه می کنی؟ برو بذار منم برم دیگه)
*هر مشکلی داری می تونی بامن در میون بذاری.... بیا بریم دفتر من اونجاست... عزیزم (نزدیک بود یادم بره بگم عزیزم)
-من مشکلم شمایین که نمیذارین برم خونه.... (ایشششش)
*عزیزم؟ (چرا رفت؟ من فقط داشتم تسکینش می دادم)
نیم ساعت از مدرسه ی ما اینجوریه.... بعد می گین چرا تو به درس خوندن علاقه نشون نمی دی؟