خبر فوری!!!!
من اسباب کشی کردم.
لطفا آدرس لینک جدید رو توی لینکدونی تون وارد کنین.
بیاین خوشحال میشم.
بیاااااااین ها!
.:*دفتر خاطرات مجازی ماتیلدا*:.
من اسباب کشی کردم.
لطفا آدرس لینک جدید رو توی لینکدونی تون وارد کنین.
بیاین خوشحال میشم.
بیاااااااین ها!
****
ساعت ده و نیم یازده که میشه بابا میگن: نینااااااا درا رو قفل کردی؟بازی جدید.... باید یه روز خیلی عادی مونو توصیف کنیم.... اعضای لینکدونی همه دعوتتتتتتت!!!
زمان: یکمی مونده تا طلوع آفتاب
ماتیلدا یه چشم باز یه چشم بسته با طمانینه از تخت میاد بیرون.... حالا دو تا چشماشو می بنده و راه میفته.... تو هال گروپ میخوره به مبل و مجبور میشه یه چشمشو دوبازه باز کنه.... میره تو دستشویی بد و بیراه میگه به آب سرد و وضو میگیره.... با دو تا چشم باز بر میگرده تو اتاقش دنبال چادر نمازش میگرده .... بعدش یکم فکر می کنه ببینه دفعه قبلی مهر رو کجا گذاشته و پیداش می کنه.... بلاخره نمازشو می خونه.... چادرشو پرت می کنه اونطرف و تلپ ولو میشه تو تخت.... دوباره بد و بیراه میگه به ملافه های یخ کرده.... سه ثانیه بعد خوابش می بره....
زمان : ساعت شش و چهل و پنج دقیقه صبح
از یه جایی صدای ویبره میاد.... فکر می کنه منکه هنوز خوابمم نبرده بود کهههههه.... با چشم بسته می گرده موبایلشو از زیر بالش پیدا می کنه و یه دکمه یی رو فشار میده که ویبره قطع میشه.... خواب و بیدار گوش میده به کلنجار رفتن مامان و بابا که دارن داداشو مجبور می کنن صبحانه بخوره.... لباس بپوشه.... یادش بیاد چیو نذاشته تو کیفش و بره.... موبایل دوباره ویبره می ره.... ماتیلدا دوباره یه دکمه یی رو فشار میده و میگرده دنبال بالشش که افتاده رو زمین... باباش هم میرن سر کار.... موبایل دوباره ویبره میره.... یه چشمشو باز می کنه می بینه پنج دقیقه به هشته.... یه متر می پره هوااااا....
زمان: ساعت هشت
ماتیلدا معلق زنان لباس عوض می کنه.... مو شونه می کنه و چون عجله داره شونه گیر می کنه تو موهاش... به هر بیچارگی هست خودشو خلاص می کنه .... میشنه با آرامش تند تند صبحانه میخوره.... نون و پنیر و شیر سرد و مربا و شیرینی و اگه باشه تخم مرغ و میوه( خودت شکمویی)... ساعت میشه هشت و ربع.... ماتیلدا با سرعت نور خودشو می رسونه به کلاس... وقتی می بینه معلم نیومده اخماش میره تو هم....
زمان ساعت 10 صبح
ماتیلدا میاد خونه.... معمولا ددر دودورا شو میره.... ظهر خسته بر میگرده.... شایدم مجبور میشه نهار بپزه.... آهنگ میذاره و همراش میخونه و هی ادویه اضافه می کنه
زمان ظهر
ماتیلدا گشنهههههه تشنههههه با نینا و داداش سفره پهن می کنن و سر اینکه نوبت کیه چیکار کنه سه تایی دعوا می کنن.... بلاخره سفره چیده میشه
نهار
ماتیلدا مشغول نت می شود
بابا سرکار می روند
ماتیلدا گاهی جک پیدا می کنه میفرسته برای آقاهه
عصر داداش گروممممممپ وارد اتاق میشود.... ماتیلدا و داداش سر اینکه داداش چرا هیچ وقت در نمی زند دعوا می کنن... عصر ها گه گاه شیرینی می پزه.... گه گاه با نینا مخ مامان رو می زنن که برن شام خونه ی دایی ها.... گه گاه میرن مهمونی....
شب هم یا خونه دایی هان یا بابا که اومدن یه شام سر و ته هم بیاری درست می کنن و بعد بابا و فرزندان و مامان اخبار رو رد و بدل می کنن.... بابا کارای اینترنتی شونو می دن ماتیلدا....
ساعت ده یازده خانه در خاموشی فرو میره
ماتیلدا تازه از روی حواس جمع میاد نت.... آپ می کنه.... وبگردی می کنه.... مثل الان با آقاهه چت می کنه :دی
بعدشم لالاااااااااااااااااااااااااا
البته چون الان سرم شولوغه یکم توضیحاتش قاطی پاتی شد
منتظرم همه تون بازی کنیناااااااااااا
بعدشم میخوام این بازی "افتخارات من" رو بکنم. نگار توی بلاگش نوشته بود منم هوسم شد بازی کنم.
1- انبه دوست ندارم
2- از همه چی خوشحال می شم
3- میشه گفت آشپزیم داره خوب میشه
4- خیاطیم بد نیست
5- مدیریت بحرانم خوبه
6- معمولا مستقلم
7- اکثر دوستای نزدیکم از خودم بزرگترن
8- هندسه م خیلی خوبه
9- جغرافیم افتضاحه
10- وقتی واقعا اراده کنم یه کاری رو انجام بدم یا ندم موفق میشم
11- می تونم پولمو پس انداز کنم و تا وقتی که به خودم قول دادم حتی نمیشمارمش
12- دو رگه م.... یعنی از دوجای خیلی متفاوت ایران
13- با همه چی کنار میام
14- به همه ی اطرافیانم افتخار می کنم
همین.... گرچه بعضیاشون افتخاری نبودن :دی
پی.اس: گلی تو مگه قرار نبود برای من کامنت بذاری؟ عمه دومی شما هم همینجور! نمی گین من اینجا افسردگی میگیرم؟
پی.اس2: رفتم دی وی دی کارتون بابا لنگ دراز رو خریدم
پی.اس3: امروز سبزه گره زدم بعدش یادم اومد من تاریخم گذشته! :دی
یه بازی هست باید یه متن طالع بینی ماه تولدمونو بنویسیم و بگیم کدوماش با ما می خونن....
منبع:www.3jokes.com/talebini/shakhsi
هرکی دوست داره دعوته.... منو دو هزار سال پیش نارنجی دعوت کرده بود
متولدین دی، نماد: جدی (همون بز خودمونه)
مثلا میرفتم تو یه خیابون خیلی شلوغ یا یه جای شلوغ دیگه می نشستم همه آدما رو هی نگاه می کردم و تو ذهنم براشون قصه می ساختم.... ولی دیگه هیشکی منو نگاه نمی کرد....![]()
مثلا می رفتم کلی سر به سر آناهیتا میذاشتم و اذیتش می کردم بعدش که خوب ترسید و من کیف کردم بهش می گم موضوع چیه![]()
![]()
![]()
مثلا هر کار دلم میخواست می کردم و دیگه هیشکی نمی گفت ماتیلدا بزرگ شدی![]()
مثلا می رفتم یکی دیگه رو هم پیدا می کردم با هم نامرئی بشیم بریم یه جایی که بطور معمول نمی شه بریم و حرف بزنیم.... مثلا بریم تو یه هواپیمای شخصی ببینیم چه جوریه(اینو شاید با شاذه برم
)بلکه هم یکم رانندگیشو به عهده بگیریم
.... یا مثلا یکی رو پیدا می کنم بریم یه جای خیلی بلند و مرتفع بشینیم پاهامونو تو هوا تاب بدیم من از بالای نرده ش تا کمر خم بشم پایینو نگاه کنم(اینو نمی دونم کی؟)(البته در حالت عادی من ترجیح میدم در ارتفاع بالا نباشم مثلا اینکه من در تمام عمرم حد اکثر ۵بار اونم به زور از رو پل هوایی رد شدم
نمی دونم چرا در حالت نامرئی شجاع می شم)
مثلا....![]()
من الان تو مسنجرم اینویزیبلم میشه همون نامرئی! ولی هیچ احساسی ندارم... همون مرئی باشیم بهتره....
یادم نمیاد کی منو دعوت کرده ولی هرکی بود مرسی بقیه هم دعوت حتی اگه شده تو کامنتدونی![]()
![]()
دونقطه دی دوست میدارم![]()
بنده به دعوت خانم مارپل این بازی رو که اسمشو نمی دونم رو انجام میدم. هرکسی که این وبلاگ رو می خونه دعوته......
قانون بازی:بهترین جمله یا شعر یا قطعه ای که به نظرمون می رسه و دوستش داریم رو با دست خط خودمون بنویسیم.
منم الهه ی خوش خطی............. این اسکنر هم یه جوری اسکن کرده ببخشید دیگههههه
اینم از جمله ی من
همه دعوت هاااااااااااااااااااااا................
هی هی هی من با دلیل اومدم اینجا اصلندشم بی خیال درسام نشدم....ولی چرا ییهووو متحول شدم و دارم کم کم دختر خوبی میشم(قابل توجه خانم ف!!!!!
)
دیگه اینکه بنده همچنان در حال انتظار هستم که این خرداد برسه امتحانا تموم بشه من راحت بشم....چون اثرات منفی امتحان رو من خیلی بیشتر از مثبت هاشه....یکیش که من دارم با قهوه خوردن خودمو می کشم...تا احساس خواب آلودگی یا کسالت میکنم سه سوت آب جوش و یه تپه نسکافه....تازگی دیگه شیر هم نمی ریزم
....دیگه اینکه اثر منفی بعدی من دوباره دارم لاغر میشم دوباره شدم چهل و شیش کیلو و خب میدونین که؟ تو بهار و تابستون هوا عالیه برای مهمونی و منم خیلی بدم میاد وقتی میرم مهمونی تمام لباسام رو تنم لق بزنه...و خب نمی دونم دیگه چی کار کنم یکسره دارم می خورم ولی انگار جذب نمیشه.....
راستییییی امروز از امتحان فیزیک (آخرین امتحان فیزیک قبل از اصلیه) نمره ی کامل رو گرفتم....نه من باورم می شد نه خانم معلم....از زیر امتحان ریاضی هم قصر در رفتیم چون خانم معلممون خواهر شوهر شده بود و خب دیگه باید می رسید به عروسشونو و اینا....
...خلاصه از برکت نامزدی برادر خانم معلم بنده تا ساعت ۹ خواب بودم....خیلی بهتر از امتحان بود....
دیگه اینکه هان ....چارشنبه هم بلاخره موفق شدیم بریم دیدن آقای معلم انگلیسی مون....اینقدر دلم تنگ شده بوووووووودددد....خیلی خوش گذشت بعدشم با شاذه قدم زنان رفتیم دیدن خانم معلم نقاشیم(که میشن دختر دایی مامان من و دختر عموی شاذه) کمر درد بودن اونجا هم خوش گذشت کلی هم با دختر همسایه حرف زدیم....
دیگه چی می خواستم بگم.....؟؟؟؟؟
یه بازی هست که تازه اختراع شده ف منو دعوت کرده(البته با اس ام اس
)
باید در مورد خودمون توضیح بدیم بعد بگیم دلمون میخواست اگه میشد دوباره دنیا بیایم چه جوری باشیم....بعد توضیحاتشم باید کامل باشه از مشخصات ظاهری گرفته تا سلیقه و اخلاق....
خب من ماتیلدا هستم...متولد ۲۷ دی...۱۶۰ سانت قد....موهام کوتاهه...یکمی هم کک مکی ام....جوش هم دارم فراوون....تا حدودی خجالتی ام....از حضور تو جمع های رسمی و غریب و خیلی شلوغ وحشت دارم....خیلی دوست دارم مستقل باشم و تا اونجا که بشه سعی می کنم از کسی کمک نگیرم....راحت حرف نمی زنم....ریاضی و فیزیک حوصله مو سر می بره....آشپزیم افتضاحه....با بچه ها نمی دونم چه جوری رفتار کنم ولی از بچه ها خوشم میاد....تا حدودی لجبازم....فقط کافیه بگی ف من می رم تو هپروت....تا هم یه چیزی بهم بگن گریه م می گیره....
ولی دلم میخواست اینجوریا باشم:ماتیلدا با همین قیافه منتها بدون جوش یا کک و مک...سایز پام هم جای۴۱ سی و هشت....موهامم بلند و صاف....همون متولد دی....یکمی سر و زبون دار تر....خجالتی نباشم....یکم کمتر از خودراضی باشم و حرفای دیگرانم قبول کنم....یکم کمتر محافظه کار باشم و رک تر باشم....ریاضیم خوب باشه....با بچه ها کنار بیام....یکم واقع بین تر ....و خب اینهمه گریه بدرد هیچی نمی خوره....
کلا من خودم رو در همین حالت تقریبا دوست دارم(اوووه چه از خودراضی) ولی خب خیلی باید رو خودم کار کنم تا برسم با ایده آل که خیلی سخته....
هرکی دلش می خواد دعوت
خیلی حرف زدم....سه شنبه امتحان دینی داریم
ببخشید من هی قالب عوض می کنم خیلی شرمنده ولی احتمالا این یکی مدت طولانی تری اینجا ساکن خواهد بودددد
...الان شدیدا داریم دی جی سامی می گوشیم
و فراموش میکنیم نه یه کلمه عربی خوندم
نه یه خط ریاضی
بی خیال...
منم میخوام تو این بازی استعداد های بی همتاااااااا![]()
شرکت کنم
.
اهم اهم بسم الله رحمن رحیم عرض شود خدمت بروبکس که
۱-اولندش بنده خیلی بی خیال و نسبتا وللش خوش باش و خونسرد تشیف دارم...یعنی مامانم اینجوری میگن والبته خاله و ها و دایی ها و عمه و ها و عموها و دوستان و آشنایان هم...بعله!!! یعنی تقریبا تا اونجا که بشه خودمو واسه چیزی نمی کشم خب یعنی مگه مجبورم بیخودی رو اعصاب خودم پیاده روی کنم؟؟؟ البته در یه مواردی خیلی گیر میدم و حرص میخورم ولی چون سالی یه بار معلوم میشن ...بی خیال...
۲-دومندش تقریبا خیلی منزوی و تودارم
.یعنی از آشنا شدن با افراد جدید وحشت دارم و برام خیلی سخته که بخوام با کسایی که نمیشناسم حرف بزنم. راستش با آشناتر ها هم خیلی حرف نمی زنم کلا اهل درد و دل کردن نیستم ولی خب یه وقتایی انگاری می ترکم گفتنی و نگفتنی همه رو می ریزم بیرون که خب گاهی دردسر داره......![]()
۳-خیلی بیش از اندازه با برنامه ریزی کار میکنم...یعنی همه چی رو مرتب باید کنار هم بچینم تا بتونم کارمو انجام بدم نه یعنی بگم من سه ماه و ده روز دیگه میرم مسافرت و از الان شروع کنم به اینکه بگم چی کار کنم و چی کار نکنم ...مثلا یهو میگم نیم ساعت دیگه دارم میرم مسافرت ولی نمیام تمام کمدمو خالی کنم تو چمدون باید دو دقیقه فکر کنم چی اول بذارم چی آخر....![]()
۴-خیلی رویایی هستم... فقط کافیه سوژه بدی دستم بنده منتقل میشم به عالم هپروت و....آبروریزی وقتی که دیگران چیزی میگن نی فهمی رو بروووووو![]()
۵- یه چیزی هم هست نمی دونم با چه صفتی میخوننش: اصلا از اون آدمایی نیستم که فکر کنم وای دنیا قشنگه همه چی درست میشه همیشه زیادی منطقی و عادلانه و خشن فکر میکنم و خب مثلا گاهی که میشه کارمو بندازم گردن کس دیگه منطقم نمی ذاره یا چه می دونم همش سعی میکنم همه کارامو خودم بکنم و از اینکه کسی کمکم کنه بدم میاد و خب این واقعا خیلی خیلی خیلی افتضاحه و مزخرف![]()
عرض شود که بازم هستا منتها من فهلا همینا اومد تو ذهنم
پ.ن:الان دوباره اینا رو خوندم من چه آدم ناخوشایندی هستم
اگه یه روز یکی رو با این استعداد های خودمو ببینم بی برو برگرد فرار میکنم![]()
باید هفت تا ترانه ای رو که خیلی دوست داشتیم و خاطره انگیزن رو بنویسیم یا چزی تو همین مایه ها
دیگه اینکه همه ی شما دعوتین منزل خودتونه![]()
۱-اولی آهنگ آفتاب لب بومه گروه بلک کتز آلبوم سیندرلا
بچه بودم حدودا کلاس سوم دبستان احتمالا تازه اومده بوده چون من یادمه کوچیک و بزرگ همه میخوندیم ... مخصوصا یادمه تو سرویس کلاس انگلیسی بیست تا دختر دیوانه از ۸-۹ ساله بگیر تا ۲۰ ساله به حال فریاد میخوندیم تا برسیم خونمون اووووووووووو یادش بخیر
۲-من تو رو میخوام از کامران و هومن آلبوم بیست
این کلا منو یاد خاطرات خوبم میندازه همیشه با لبخند گوش میدم با اینکه بر و بکس شدیدا میگن قدیمی شده
ولی خیلی دوسش دارم بههههه
۳- کل آهنگای آرش و منصور برای وقتایی که خیلی تو فکرم دوست دارم زیاد شعرا و آهنگاشونو دوست ندارم ولی همیشه دم دستم هستن![]()
۴- من فعلا شدیدا طرفدار انریکو ایگلسیاس شدم...از شعراش و حالت خوندنش خوشم میاد...مخصوصا آهنگای Just wanna be with you -Rhytm divine -Free -Heroe
۵-بریتنی و جنیفر و آوریل و بی اس بی و لینکین پارک هم که جای خود دارن![]()
۶-از این آهنگا هم تکی خوشم میاد اونم گاهی اوقات
آیدین سر کوچه ی عشق منتظرم باش
افشین آخ دلم هواتو کرده نازنینم
شادمهر آدم فروش
مهرشاد بهاره
کامران هومن![]()
![]()
اون با من (سنیوریتا) خیلی خیلی دوست دارم
وبعضی از آهنگای رپ
نتیجه اخلاقی این بازی اینکه :ماتیلدا جوجه تو آخه چی از ترانه و آهنگ حالیته میای پارازیت میدی؟؟؟
ماتیلدا:هیچی ولی نمیشه که من ننویسم کههههههههههه![]()