تبليغاتX
.:*و اینک آسمان از آن منست*:.

.:*و اینک آسمان از آن منست*:.

.:*دفتر خاطرات مجازی ماتیلدا*:.

خبر فوری!!!!

من اسباب کشی کردم.

لطفا آدرس لینک جدید رو توی لینکدونی تون وارد کنین.

بیاین خوشحال میشم.

بیاااااااین ها!

و اینک آسمان از آن منست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 14:12  توسط .:*ماتیلدا*:. 

خرپفانه

از خستگی خوابم نمی بره..... به شدت احساس طفلونکی بودن بهم دست داده...

****

ساعت ده و نیم یازده که میشه بابا میگن: نینااااااا درا رو قفل کردی؟
نینا میگه:الان! میره دسته کلید بابا رو از رو تی وی ورمیداره اول در حیاط رو لاک می کنه بعد در ورودی.
مامان میگن: ماتیلدااااااااااا چراغا رو خاموش کنننننن!.... داداش (البته اونا نمی گن داداش ولی ما اینجا می گیم داداش) لباسای فردا تو آماده کردی؟ کیفتو آماده کردی؟ دوباره برو نگاه کن!
کی فردا صبح کلاس داره؟
من می گم:مننننننننننننننننننن!  ولی معمولا میدونیم که من خودم پا میشم.
من میپرم تو دسشویی.... بعدش تند تند مسواک میزنم و آخر مسواکم داداش گروپ گروپ میزنه به در! میام یه چیزی بهش بگم که سهوا خمیر دندون قورت میدم.... بعدش انگار سیانور قورت دادم همچین تف می کنم که معده م میخواد بپره بیرون! به داداش میگم نمیذاری با دل خوش مسواک بزنم.
بدو بدو میخوام برم تو اتاق بابا میگن: ماتیلدااااا موبایل منو بیار! موبایلو می برم و ادامه ی بدو بدو که بپرم تو اتاقم.
دم در یادم میاد میخواستم یه چیزی از مامان بپرسم. می پرسم و خب می دونین دیگه بدوووو بدوووو.... مامان میگن: اینقدر ندووووووو.... چرا مثل آدم راه نمیری؟ (خب آخه وقتی آدم عجله داره که نمی شه قدم بزنی)
در اتاق رو پیش می کنم (نمی دونم فارسیش چی میشه.... یعنی تا دم چارچوب می بری ولی نمی بندیش) چون تو اتاق در بسته خوابم نمی بره....
لپ تاپ رو روشن می کنم و تا اون راه بیفته یکم دور اتاق رو مرتب می کنم و لباس عوض می کنم..... پسورد می زنم و تا به نت وصل شه وسایل فردامو حاضر می کنم.
لحاف رو میذارم زیر سرم پاهامم می ذارم رو بالش.... اول نگاه می کنم ببینم کی آنه اگه حال چت داشتم ویزیبل می کنم. بعد میرم سراغ گوگل ریدر و بلاگفا.... و وبگردی! یه چیزی پیدا می کنم که دانلود کنم بعد حوصله م سر میره.... اون کتابه رو با پا از کنار بالش ورمیدارم شروع می کنم به خوندن.... 40-50 صفحه که خوندم احتمالا فایلم دانلود شده.... ولی میبینم آقاهه یا یکی از بروبکس آنه.... میشینیم به چت! معمولا نیم ساعت سه ربع ولی اگه فرداش بیکار باشم بیشتر (که البته شیش ماه یه بار اینجوری میشه)
بعدش دیگه چشمام آلبالو گیلاس می چینه....
لپ تاپو خاموش می کنم و دور میزنم سرمو میذارم رو بالش.... چراغم خاموش می کنم.... دعاهامو میخونم.... آلارممو چک می کنم و بعدش..... خررررررررررپففففففففف

و خررررررررررررررررپففففففففففففففف
+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 0:9  توسط .:*ماتیلدا*:.  | 

یک روز ماتیلدایی

بازی جدید.... باید یه روز خیلی عادی مونو توصیف کنیم.... اعضای لینکدونی همه دعوتتتتتتت!!!

زمان: یکمی مونده تا طلوع آفتاب

ماتیلدا یه چشم باز یه چشم بسته با طمانینه از تخت میاد بیرون.... حالا دو تا چشماشو می بنده و راه میفته.... تو هال گروپ میخوره به مبل و مجبور میشه یه چشمشو دوبازه باز کنه.... میره تو دستشویی بد و بیراه میگه به آب سرد و وضو میگیره.... با دو تا چشم باز بر میگرده تو اتاقش دنبال چادر نمازش میگرده .... بعدش یکم فکر می کنه ببینه دفعه قبلی مهر رو کجا گذاشته و پیداش می کنه.... بلاخره نمازشو می خونه.... چادرشو پرت می کنه اونطرف و تلپ ولو میشه تو تخت.... دوباره بد و بیراه میگه به ملافه های یخ کرده.... سه ثانیه بعد خوابش می بره....

زمان : ساعت شش و چهل و پنج دقیقه صبح

از یه جایی صدای ویبره میاد.... فکر می کنه منکه هنوز خوابمم نبرده بود کهههههه.... با چشم بسته می گرده موبایلشو از زیر بالش پیدا می کنه و یه دکمه یی رو فشار میده که ویبره قطع میشه.... خواب و بیدار گوش میده به کلنجار رفتن مامان و بابا که دارن داداشو مجبور می کنن صبحانه بخوره.... لباس بپوشه.... یادش بیاد چیو نذاشته تو کیفش و بره.... موبایل دوباره ویبره می ره.... ماتیلدا دوباره یه دکمه یی رو فشار میده و میگرده دنبال بالشش که افتاده رو زمین... باباش هم میرن سر کار.... موبایل دوباره ویبره میره.... یه چشمشو باز می کنه می بینه پنج دقیقه به هشته.... یه متر می پره هوااااا....

زمان: ساعت هشت

ماتیلدا معلق زنان لباس عوض می کنه.... مو شونه می کنه و چون عجله داره شونه گیر می کنه تو موهاش... به هر بیچارگی هست خودشو خلاص می کنه .... میشنه با آرامش تند تند صبحانه میخوره.... نون و پنیر و شیر سرد و مربا و شیرینی و اگه باشه تخم مرغ و میوه( خودت شکمویی)... ساعت میشه هشت و ربع.... ماتیلدا با سرعت نور خودشو می رسونه به کلاس... وقتی می بینه معلم نیومده اخماش میره تو هم....

زمان ساعت 10 صبح

ماتیلدا میاد خونه.... معمولا ددر دودورا شو میره.... ظهر خسته بر میگرده.... شایدم مجبور میشه نهار بپزه.... آهنگ میذاره و همراش میخونه و هی ادویه اضافه می کنه

زمان ظهر

ماتیلدا گشنهههههه تشنههههه با نینا و داداش سفره پهن می کنن و سر اینکه نوبت کیه چیکار کنه سه تایی دعوا می کنن.... بلاخره سفره چیده میشه

نهار

ماتیلدا مشغول نت می شود

بابا سرکار می روند

ماتیلدا گاهی جک پیدا می کنه میفرسته برای آقاهه

عصر داداش گروممممممپ وارد اتاق میشود.... ماتیلدا و داداش سر اینکه داداش چرا هیچ وقت در نمی زند دعوا می کنن... عصر ها گه گاه شیرینی می پزه.... گه گاه با نینا مخ مامان رو می زنن که برن شام خونه ی دایی ها.... گه گاه میرن مهمونی....

شب هم یا خونه دایی هان یا بابا که اومدن یه شام سر و ته هم بیاری درست می کنن و بعد بابا و فرزندان و مامان اخبار رو رد و بدل می کنن.... بابا کارای اینترنتی شونو می دن ماتیلدا....

ساعت ده یازده خانه در خاموشی فرو میره

ماتیلدا تازه از روی حواس جمع میاد نت.... آپ می کنه.... وبگردی می کنه.... مثل الان با آقاهه چت می کنه :دی

بعدشم لالاااااااااااااااااااااااااا

البته چون الان سرم شولوغه یکم توضیحاتش قاطی پاتی شد

منتظرم همه تون بازی کنیناااااااااااا

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 23:50  توسط .:*ماتیلدا*:.  | 

افتخارات من

اول اومدم برای همه کامنت گذاشتم بعد اومدم آپ کنم....

بعدشم میخوام این بازی "افتخارات من" رو بکنم. نگار توی بلاگش نوشته بود منم هوسم شد بازی کنم.


1- انبه دوست ندارم

2- از همه چی خوشحال می شم

3- میشه گفت آشپزیم داره خوب میشه

4- خیاطیم بد نیست

5- مدیریت بحرانم خوبه

6- معمولا مستقلم

7- اکثر دوستای نزدیکم از خودم بزرگترن

8- هندسه م خیلی خوبه

9- جغرافیم افتضاحه

10- وقتی واقعا اراده کنم یه کاری رو انجام بدم یا ندم موفق میشم

11- می تونم پولمو پس انداز کنم و تا وقتی که به خودم قول دادم حتی نمیشمارمش

12- دو رگه م.... یعنی از دوجای خیلی متفاوت ایران

13- با همه چی کنار میام

14- به همه ی اطرافیانم افتخار می کنم

همین.... گرچه بعضیاشون افتخاری نبودن :دی


پی.اس: گلی تو مگه قرار نبود برای من کامنت بذاری؟ عمه دومی شما هم همینجور! نمی گین من اینجا افسردگی میگیرم؟

پی.اس2: رفتم دی وی دی کارتون بابا لنگ دراز رو خریدم

پی.اس3: امروز سبزه گره زدم بعدش یادم اومد من تاریخم گذشته! :دی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 21:56  توسط .:*ماتیلدا*:.  | 

طالع بینی بنده

یه بازی هست باید یه متن طالع بینی ماه تولدمونو بنویسیم و بگیم کدوماش با ما می خونن....

منبع:www.3jokes.com/talebini/shakhsi

هرکی دوست داره دعوته.... منو دو هزار سال پیش نارنجی دعوت کرده بود

متولدین دی، نماد: جدی (همون بز خودمونه)

یژگی‌ها و خصوصیات‌ کلی‌ متولدین‌ دی‌ ماه‌: :دی
کاری‌ (بستگی داره)، واقع‌ بین‌( آره)، اهل‌ عمل‌(هوممم بستگی داره)، دور اندیش( آره)‌، محتاط،(بعله) حسابگر(نه چندان)، معتقد(یس) و آینده‌ نگر(تقریبا)
جاه‌ طلب‌(میشه گفت آره)، بلند پرواز (خیلی)و منضبط(فقط در مورد سر موقع کاری انجام دادن اونم کارای خاص :دی)
با حوصله(اصلا)‌، شکیبا(فقط در موارد خاص)، بردبار(چوم)، حسابگر(گفتم که)، با احتیاط و دقیق‌(تقریبا)
شوخ‌ طبع‌، بذله‌گو(کم)، تودار(بعله)، درون‌ گرا(بعله)، ساکت‌ و خوددار(تقریبا یس)

جنبه‌ منفی‌ شخصیت‌ متولدین‌ دی‌ ماه‌: (بدجنس. اینا رو نباید می گفتی)
بدبین‌ و تقدیرگرا (گه گاه)
ناخن‌ خشک‌(نه)، حسود(سسس یه خورده)
بیش‌ از حد حراف‌(تو اون بالا میگی ساکت اینجا میگی حراف؟ خب آره گاهی جوگیر می شم)، انعطاف‌ناپذیر(هوممم)، مقرراتی(یه خورده)‌، خشک‌(تقریبا)، جدی‌ و سختگیر (نه همیشه)

شخصیت‌ متولدین‌ دی‌ ماه‌ یکی‌ از با ثبات‌ترین‌ و عمدتا جدی‌ترین‌ها در منطقه‌البروج‌ به‌ حساب‌ می‌آید(اوه مای گاد). این‌ افراد انعطاف‌ناپذیر و مستقل‌ دارای‌ ویژگی‌های‌ اصیل‌ وارزشمند زیادی‌ هستند(تنکس). آنها ذاتا افرادی‌ با اعتماد به‌ نفس‌(نه خیلی)، مطمئن‌(اممم)، مصمم‌(آره)، با اراده‌(پنجاه پنجاه)،یک‌ دنده‌(بعله)، خونسرد و آرام‌(اینو خوب اومدی) هستند. آنها سخت‌ کوش‌(نچ)، جدی(فرصت کردی یه خورده این جدی بودن مارو بزن تو سرمون)‌، پرکار(هان؟)، زرنگ(مممم)‌، هوشیار(میشه گفت آره)،زیرک‌(چوم)، واقع‌ بین‌(میشه گفت از اون واقع بینای حال بهم زن)، اهل‌ عمل‌(میگم نه)، متعهد(خوب بستگی داره به آدمش)، با استقامت(در مورد مریضی تقریبا بله)‌، ثابت‌ قدم‌(نه)، با پشتکار(هفتاد درصد)، پی‌ گیر (گیر نمیدم)و به‌شدت‌ محتاط هستند(احتیاط شرط عقله :دی) و برای‌ رسیدن‌ به‌ اهداف‌ و مقاصدشان‌ آنقدر پافشاری‌ وسماجت‌ به‌ خرج‌ می‌دهند که‌ به‌ نتیجه‌ مطلوب‌ برسند(خب... آره). از آنجایی‌ که‌ آنها زحمت‌ کش‌و قابل‌ اعتماد هستند(هان؟)، تقریبا در هر حرفه‌ای‌ که‌ عهده‌دار می‌شوند، موفق‌ و سربلند ازآن‌ بیرون‌ می‌آیند.(تنکیو مگه تو اینجوری اعتقاد داشته باشی) آنها به‌ راحتی‌ تمام‌ طرح‌ها و برنامه‌های‌ نیمه‌ تمام‌ را با موفقیت‌ به‌پایان‌ می‌رسانند(من از تموم کردن کار نصفه یدیگران خوشم نمیاد) و آن‌ چنان‌ لیاقتی‌ از خود نشان‌ می‌دهند که‌ در هر محلی‌ ستون‌ ومحور اصلی‌ به‌ شمار می‌آیند( تو چقدر به من امیدواری؟).

متولدین‌ دی‌ ماه‌ مدیرانی‌ مصمم‌، مدبر، مبتکر و چاره‌ جو هستند(خب فقط وقتی مهمونی میدم اونم وقتی حالم خوبه) و نه‌ تنها برای‌خودشان‌ بلکه‌ برای‌ دیگران‌ نیز معیارهای‌ بالایی‌ را در نظر می‌گیرند.(مگه نباید بگیریم؟) از آنجایی‌ که‌افرادی‌ صادق‌، راستگو و درستکار هستند(همون بچه مثبت خودمونو میگه .... هستم تقریبا)، حتی‌ به‌ انتقاد از خود می‌پردازند(بیست و چهار ساعت ولی فایده نداره) و درجهت‌ رفع‌ عیوب‌ خود تلاش‌ زیادی‌ از خود نشان‌ می‌دهند(بستگی داره عیبش چقدری باشه) و به‌ شدت‌ انضباط و نظم‌را رعایت‌ می‌کنند(ای بابا... خداکنه! ما که تاحالا چیزی ندیدیم). آنها با شیوه‌ای‌ منظم‌، با قاعده‌، جدی‌ و سرسختانه‌ بر علیه‌مشکلات‌ شخصی‌ خویش‌ می‌جنگند(مشکلات شخصی چیه؟) و برای‌ رسیدن‌ به‌ خواسته‌های‌ خود حتی‌ گاهی‌خانواده‌ خویش‌ را فدا می‌کنند (نههههه)و هنگامی‌ که‌ همه‌ دست‌ از تلاش‌ کشیده‌اند و ناامیدشده‌اند، آنها تمام‌ جد و جهد خویش‌ را به‌ کار می‌گیرند تا موفق‌ شوند(دهه خب بیا تمومش کنیم راحت شیم چرا جا می زنی؟). در واقع‌، زمانی‌که‌ لازمه‌ تحقق‌ یک‌ پروژه‌ توانایی‌ عملی‌ به‌ همراه‌ بلند پروازی‌ و جاه‌طلبی‌ است‌،وجود متولدین‌ دی‌ ماه‌ ضروری‌ می‌شود و همه‌ خواهان‌ استخدام‌ و به‌ کار گماردن‌ آنهاهستند(جدی میگی؟). آنها مدت‌ها وقت‌ می‌گذارند تا به‌ دقت‌ و محتاطانه‌ نقشه‌ای‌ بکشند تا به‌خواسته‌های‌ بلند پروازانه‌ خویش‌ برسند(هوممم آره) (که‌ اغلب‌ نیز به‌ ثروتمند شدن‌ می‌انجامد(این اغلبت هیچ درست نیست)).اگرچه‌ آنها خسیس‌ نیستند، ولی‌ می‌توان‌ به‌ آنها لقب‌ مقتصد و حسابگر داد(خسیس نیستم)، چون‌قادرند با حداقل‌ تلاش‌ و پول‌ به‌ نتایج‌ بزرگ‌ و عالی‌ برسند (والا ما قادر نیستیم یه وقتایی دیدی یه ذره پول کلی برکت داره؟)و با وجود توانایی‌ سازمان‌دهی‌ عالی‌ می‌توانند به‌ راحتی‌ و به‌ طور خود جوش‌ روی‌ چند پروژه‌ همزمان‌ کارکنند.(این درسته.... مدیریت بحران)

آنها احترام‌ خاصی‌ برای‌ قدرتمندان‌ قائلند(قدرتمندان از نظر عقل فقط) ولی‌ اگر به‌ درجات‌ بالا برسند امکان‌ نداردکه‌ به‌ نقطه‌ نظرات‌ دیگران‌ گوش‌ فرا دهند(آره... دعا کنین کمتر اینجوری باشم). از آنجایی‌ که‌ خودشان‌ به‌ شدت‌ منضبطهستند(هی بگو منظبت کشتیمون)، توقع‌ دارند که‌ زیر دستانشان‌ نیز به‌ همان‌ اندازه‌ نظم‌ و ترتیب‌ را رعایت‌ کنند وخویشتن‌ دار باشند و می‌خواهد هر وظیفه‌ای‌ را که‌ به‌ آنها محول‌ می‌کنند، به‌ بهترین‌نحو انجامش‌ دهند(تو کار گروهی آرههههه). با وجود این‌ خودشان‌ نیز در کار پر زحمت‌ و منصف‌ هستند(منصف!). ازآنجایی‌ که‌ به‌ شدت‌ محافظه‌ کار، خوددار، درون‌ گرا و تودار هستند، در میان‌همکارانشان‌ از محبوبیت‌ زیادی‌ برخوردار نیستند(:گریه هیشششکی منو دوس نداره). آنها به‌ سنت‌ بیش‌ از نوآوری‌ بهامی‌دهند(خیلی کم)، حتی‌ اگر نوآوری‌ ارزشمندتر باشد. آنها تا حدودی‌ خشک‌ هستند و گهگاهی‌نیز به‌ شدت‌ بدبین‌، افسرده‌ و ناراحت‌ به‌ نظر می‌آیند و اصلا قادر نیستند آن‌خصوصیات‌ را از دید دیگران‌ پنهان‌ سازند(چوم). به‌ ویژه‌ زمانی‌ که‌ در کاری‌ شکست‌بخورند، به‌ شدت‌ افسرده‌ می‌شوند و سرخوشی‌ ذاتی‌ آنها یکباره‌ تبدیل‌ به‌ غم‌ و اندوه‌می‌شود(آره) و اگر این‌ حالت‌ مدت‌ زیادی‌ ادامه‌ پیدا کند، آنها درمانده‌ شده‌ و محتاج‌ کمک‌می‌شوند(مال من مدت زیاد ادامه پیدا نمی کند چون میرم دنبال یه کار دیگه). به‌ همین‌ دلیل‌ نیز لازم‌ است‌ که‌ ساعت‌های‌ زیادی‌ را به‌ تعمق‌ و تجدید قوااختصاص‌ دهند تا آن‌ احساسات‌ و عواطف‌ درونی‌ را مهار نمایند.(آی دونت نو)

عده‌ اندکی‌ از متولدین‌ دی‌ ماه‌ دچار تغییرات‌ شدید حالات‌ روحی‌ و خلق‌ و خومی‌شوند که‌ در نتیجه‌ لقب‌ ناشایست‌ ناپایدار را به‌ خود اختصاص‌ می‌دهند(بی تربیت این القاب ناشایت چیه به من نسبت میدی؟). اگرچه‌ درظاهر به‌ نظر خوددار و آرام‌ می‌رسند ولی‌ می‌توانند به‌ طرز حیرت‌ آور و ناگهانی‌ شوخ‌و بذله‌گو شوند(آره منتها نیم ساعت بعد از موضوع شوخیه یادم میاد).

دیگر ویژگی‌ غیر منتظره‌ در برخی‌ از متولدین‌ دی‌ ماه‌ علاقه‌ای‌ شدید علوم‌ مکنونه‌است‌ که‌ علیرغم‌ ذهن‌ شکاکشان‌ به‌ آن‌ اصرار می‌ورزند.(علم مکنونه یعنی چی؟)

آنها دارای‌ نیروی‌ عقلانی‌ خیلی‌ موشکاف‌، باریک‌ اندیش‌، هوشمندانه‌ و نکته‌ سنج‌هستند.(نه برای هرچیزی) آنها عمیق‌ فکر می‌کنند و همواره‌ در حال‌ بررسی‌ و سبک‌ و سنگین‌ کردن‌ تمام‌احتمالات‌ قبل‌ از تصمیم‌گیری‌ هستند تا انتخابی‌ سالم‌ و ایمن‌ صورت‌ دهند.(ده خب مگه بچه بازیه که سبک سنگینش نکنیم؟) آنهادارای‌ حافظه‌ای‌ قوی‌ و عالی‌ هستند و علاقه‌ای‌ سیری‌ناپذیر برای‌ کسب‌ دانش‌ دارند(الان نمی خواد منو شکل انیشتین ببینین ولی من عاشق چیزای علمی ام).آنها افرادی‌ منطقی(یس... تازه طرفمونم متولد مهره)‌، معقول(هاهاها)‌، تیزهوش‌ و فهمیده‌ هستند(خیلی جوکی تو! معنی فهمیده رو هم فهمیدم! خوبی شما؟) و از تمرکز حواس‌ خوبی‌برخوردارند و در مباحثات‌ و مناظرات‌ هیچ‌ گاه‌ از کسی‌ کم‌ نمی‌آورند.(ما در مناظرات و مباحثات شرکت نمی کنیم که بخواهیم کم بیاوریم)

آنها با منطق‌ قوی‌ و خاص‌ خودشان‌ با زیرکی‌ دشمنانشان‌ را مغلوب‌ می‌کنند(نچ) و آنها رامات‌ و متحیر به‌ جای‌ می‌گذارند(چه دشمنای خنگی هم داریم). آنها در ارتباطات‌ شخصی‌ خویش‌ اکثر اوقات‌معذب‌ و ناراحت‌ هستند، اگرچه‌ در ظاهر آن‌ را بروز نمی‌دهند(خب استرس دارم...). اگرچه‌ تا حد زیادی‌خود محور محسوب‌ می‌شوند ولی‌ به‌ افراط نمی‌روند و با افرادی‌ که‌ آنها را خوب‌نمی‌شناسند، زیاد گرم‌ نمی‌گیرند و محتاط عمل‌ می‌کنند(سخته خب!). از آنجایی‌ که‌ در کار دیگران‌دخالت‌ نمی‌کنند، دوست‌ ندارند دیگران‌ نیز در کارشان‌ مداخله‌ نمایند(فضولی موقوف). در مواجهه‌ باآشنایی‌های‌ اتفاقی‌ با سیاست‌ و با ملاحظه‌ عمل‌ می‌کنند(خب منکه همیشه میگم سختمه با افراد جدید ارتباط برقرار کنم)، دوستان‌ اندکی‌ دارند ولی‌نسبت‌ به‌ آنها به‌ شدت‌ وفادارند (دوستانمان اندک نیستن ولی نسبت به اندکیشون "به شدت" وفاداریم) و به‌ راحتی‌ می‌توانند به‌ دشمنانی‌ سرسخت‌ و مقتدرتبدیل‌ شوند(راستش تا میخوام ابراز دشمنی کنم موضوع یادم رفته). قبل‌ از تصمیم‌گیری‌ برای‌ ازدواج‌ و دل‌ بستن‌ جوانب‌ امر را خوب‌بررسی‌ می‌کنند و در حقیقت‌ آرام‌ آرام‌ و با احتیاط راه‌ علاقه‌ و دلبستگی‌ را طی‌می‌کنند.(یه خورده صبر کن من تجربه هامو کسب کنم بعد می گم)

(این قسمت رو بعدا باهاس جواب بدم)اگرچه‌ بعد از ازدواج‌ تا حدودی‌ حسود می‌شوند ولی‌ نسبت‌ به‌ همسرانشان‌ به‌ شدت‌وفادارند. درواقع‌ آنها به‌ خاطر این‌ ازدواج‌ می‌کنند که‌ همه‌ روزی‌ باید دست‌ به‌ این‌عمل‌ بزنند و در نتیجه‌ کمتر با شکست‌ مواجه‌ می‌شوند.

هر حرفه‌ای‌ که‌ در آن‌ مجبور به‌ سر و کله‌ زدن‌ با ارقام‌، ریاضیات‌ و پول‌ شوند،برایشان‌ جذاب‌ محسوب‌ می‌شود(چوم( و به‌ شدت‌ به‌ موسیقی‌ علاقمندند(من از سکوت مطلق خوشم نمیاد برای همین فقط گوش میدم که دورم صدا باشه). آنها می‌تواننداقتصاددان‌، کارشناس‌ امور مالی‌، سرمایه‌ گذار، بانکدار، دلال‌، مدیر، مجری‌ وگرداننده‌ آژانس‌ املاک‌ باشند(جدی میگی؟). هم‌ چنین‌ به‌ عنوان‌ دیوان‌ سالار و یا کارمند خشک‌ ومقرراتی‌ دست‌ همه‌ را از پشت‌ می‌بندند(واقعا؟؟؟). از آنجایی‌ که‌ به‌ استدلال‌، مباحثه‌ و برنامه‌ریزیهای‌ طولانی‌ مدت‌ علاقمندند می‌توانند سیاستمداران‌ خوبی‌ از کار در آیند.(طولانی مدت؟اصلااااااا) نیز،معلمانی‌ فوق‌ العاده‌ هستند(به هیچ وجه)، به‌ خصوص‌ زمانی‌ که‌ قدرت‌ کنترل‌ و سازمان‌ دهی‌ به‌ آنهاداده‌ شود و مجبور نباشند تا با دیگر کارمندان‌ سرو کله‌ بزنند(؟). آنها دانشمند، مهندس‌،کشاورز و مهندس‌ ساختمانی‌ موفقی‌ می‌توانند باشند (دانشمند؟ مهندس شاید...کشاورز هرگز مهندس ساختمانی هم شاید)و هم‌ چنین‌ به‌ علت‌ دارا بودن‌سرعت‌ انتقال‌ و شوخ‌ طبعی‌ که‌ خصیصه خاص‌ متولدین‌ دی‌ ماه‌ است‌،(هه هه هه) در برنامه‌های‌تفریحی‌ و سرگرم‌ کننده‌ نیز موفق‌ هستند.(به شرطی که دیگرا تر تیبشو بدن من فقط توش شرکت کنم)

بیماری‌ها و مشکلات‌ احتمالی‌ متولدین‌ دی‌ ماه‌: (بسم الله الهی به امید تو)
صورت‌ فلکی‌ جدی‌ بر زانوان‌(وای نه)، استخوانها و پوست‌ (اگه منظورت جوشه آره)حکومت‌ می‌کند، در نتیجه‌متولدین‌ دی‌ ماه‌ مستعد شکستگی‌ استخوان‌، رگ‌ به‌ رگ‌ شدگی‌ و پیچ‌ خوردگی‌ زانو ودیگر مشکلات‌ پا هستند(الحمدلله هنوز خبری نیست). انواع‌ بیماری‌های‌ پوستی‌ از جوش‌ و بثورات‌ جلدی‌ وکورک‌ گرفته‌ تا جذام‌ (در کشورهای‌ که‌ این‌ بیماری‌ شایع‌ است‌) آنها را تهدید می‌کنند.(:گریه)هم‌ چنین‌ از آنجایی‌ که‌ گرایش‌ به‌ سمت‌ نگرانی‌، دلشوره‌ و سرکوب‌ کردن‌ و فروخوردن‌ عواطف‌ و احساسات‌ درونی‌ شان‌ را دارند، خطر ابتلا به‌ دل‌ شوره‌ وناراحتی‌های‌ گوارشی‌ برایشان‌ وجود دارد.(مامان کمک کشتنم رفتتتت) گفته‌ می‌شود که‌ در خطر معرض‌ ابتلا به‌ کم‌خونی‌، ناراحتی‌ که‌، زکام‌، ناشنوایی‌، روماتیسم‌ و راشی‌ تیسم‌ نیز هستند(مرض دیگه نبود نام ببری؟).

علاقمندیها: افراد مطمئن‌ و حرفهای‌ جدی(هوم)‌، مهارت‌ و دانش‌ حرفه‌ای‌(اِی)، دانستن‌اصل‌ مطلب‌ برای‌ مباحثه‌ و مذاکره(یس)‌، تأسیسات‌ محکم‌ و استوار، هدف‌ و اراده‌(آره).

بیزاریها: طرح‌ها و پروژه‌های‌ حساب‌ نشده‌ و نامرتب‌،(مرگ منه) خیال‌پردازی‌ و رؤیا بافی‌(نه مشکل خاصی ندارم)،مشاغل‌ و کارهای‌ بیهوده‌ و بی‌سرانجام‌، اعمال‌ شرم‌ آور، استهزاء و تمسخر(همه ی موارد بلی).

(من اینجا شو خیلی درک نمی کنم بیخیال)مشکلات‌ احتمالی‌ که‌ ممکن‌ است‌ سر راهشان‌ قد علم‌ کنند و شیوه‌صحیح‌ برخورد با آنها:
هر کسی‌ ویژگی‌ها و خصوصیات‌ منحصر به‌ فردی‌ دارد و زمانی‌ که‌ این‌ خصلت‌هاسرکوب‌ و یا فرو خورده‌ شوند، یا برآورده‌ نشوند، باعث‌ بروز مشکلاتی‌ می‌شوند.توصیه‌ ما این‌ است‌ که‌ این‌ پیشنهادات‌ را به‌ کار ببندید و از مواجهه‌ با نتایج‌ عالی‌ آن‌شگفت‌ زده‌ شوید:
مشکل‌: احساس‌ می‌کنید که‌ اطرافیان‌ از شما و ذات‌ خوبتان‌ سوء استفاده‌ می‌کنند.
راه‌ حل‌: بهتر است‌ ایجاد کمی‌ تغییر و تحول‌ را در اطرافتان‌ در نظر بگیرید و دربیان‌ خواسته‌هایتان‌ بیشتر محتاط باشید.
مشکل‌: ناخواسته‌ کاری‌ می‌کنید که‌ مردم‌ از شما رویگردان‌ شوند.
راه‌ حل‌: لازم‌ است‌ که‌ حرفها و اعمالی‌ را که‌ اخیرا بر کرسی‌ نشانده‌اید، دوباره‌بررسی‌ نمایید و عاقلانه‌تر انتخاب‌ کنید.
مشکل‌: همکارانتان‌ مایل‌ به‌ تشریک‌ مساعی‌ یا کار در کنار شما نیستند.
راه‌ حل‌: با این‌ که‌ از قدرت‌ خوبی‌ در محل‌ کار برخوردار هستید، بهتر است‌ زمانی‌که‌ در کنار همکاران‌ دیگر پا به‌ پا کار می‌کنید، این‌ چنین‌ عمل‌ ننمایید.
مشکل‌: گاهی‌ اوقات‌ احساس‌ می‌کنید بیش‌ از حد خسته‌ شده‌اید و نمی‌توانیدپروژه‌هایی‌ را که‌ در دست‌ دارید، به‌ پایان‌ برسانید.
راه‌ حل‌: بهتر است‌ سعی‌ نکنید تا چندین‌ پروژه‌ را هم‌ زمان‌ در دست‌ بگیرید وطوری‌ برنامه‌ ریزی‌ کنید که‌ فرصت‌ استراحت‌ داشته‌ باشید تا آرامش‌ خاطر بیابید.

سیاره‌ حاکم‌ بر شما کیوان‌ (زحل‌) است‌. (می گم من خیلی از زحل خوشم میاد مال همینه!)
فاصله‌ متوسط از خورشید9/555
دور گردش‌ نجومی‌ از کانون‌ (بر حسب‌ سال‌)29/46
شعاع‌ استوایی‌ (بر حسب‌ کیلومتر)60268
شعاع‌ قطبی‌ (برحسب‌ کیلومتر)54360
دور گردش‌ و دوران‌ جرم‌ (بر حسب‌ ساعت‌)10/66
انحناء خط استوا نسبت‌ به‌ کانون‌ (بر حسب‌ درجه‌)26/73
تعداد ماهواره‌های‌ مشاهده‌ شده‌18 (بار علمی طالع بینیه بالاست)

حقایق‌ جالب‌ و شگفت‌انگیز دیگری‌ راجع‌ به‌ ماه‌ تولد شما (دی‌): (صب کن من تخمه بیارم هیجانش بیشتر بشه!)
حیوانی‌ که‌ در ارتباط با ماه‌ تولد شماست‌، یک‌ بز زیباست‌.(به به نظر لطفتونه) این‌ حیوانی‌ است‌ که‌ ازپاهایی‌ محکم‌ برخوردار است‌ و وزنش‌ به‌ طور متوسط به‌ 75 تا 150 کیلوگرم‌  (من که چهل و هفت کیلو ام)و قدش‌به‌ 87/5 تا 97/5 سانتیمتر می‌رسد(من 165 سانتم). از آنجایی‌ که‌ دارای‌ سم‌ها و ساق‌ هایی‌ محکم‌است‌، لیز نمی‌خورد(زمین؟ نههههه ؛)  ) و در فن‌ گرفتن‌ مهارت‌ خاصی‌ دارد و بسیار چالاک‌ و فرز است‌(من فقط خیلی وول می خورم هنر دیگه ای ندارم).این‌ حیوان‌ دارای‌ کله‌ای‌ کوچک‌ و شاخ‌ هایی‌ باریک‌ و سیاه‌ است‌ که‌ به‌ صورت‌ یک‌انحناء و خمیدگی‌ به‌ سمت‌ پشت‌ به‌ طول‌ 20/5 تا 22/5 سانتیمتر رسیده‌ است‌.(وای که من چقدر خوشگلم :((  ) این‌بز سفید است‌.(خب)

رنگ‌ محبوب‌ و خوش‌ یمن‌ متولدین‌ دی‌ ماه‌ «قهوه‌ای‌(محبوب؟ نهههه) و اکثر رنگ‌های‌ سیر و تیره‌(عادته)»است‌.

سنگ‌ خوش‌ یمن‌ برای‌ متولدین‌ دی‌ ماه‌ سنگ‌ سلیمانی‌ (سنگ‌ بابا قوری‌) سیاه‌است‌.(اینی که میگی چی هست حالا؟) این‌ سنگ‌ گونه‌ای‌ از عقیق‌ است‌ که‌ به‌ واسطه‌ نوارهایی‌ موازی‌ و یک‌ در میان‌سیاه‌ و سفید شناخته‌ شده‌ است‌. از این‌ سنگ‌ برای‌ تراشیدن‌ و کنده‌ کاری‌ نگین‌های‌نقش‌ برجسته‌ استفاده‌ می‌شود (یک‌ نقش‌ در لایه‌ سفید که‌ نقشی‌ برجسته‌ در مقابل‌لایه‌ سیاه‌ قرار می‌گیرد)(آهان). اگر جای‌ لایه‌ سفید با لایه‌ای‌ رنگی‌ عوض‌ شود، آن‌ وقت‌ این‌عقیق‌ نام‌های‌ متفاوت‌ دیگری‌ می‌گیرد، مثلا اگر قرمز باشد نام‌ عقیق‌ یمانی‌ (عقیق‌) رامی‌گیرد. عقیق‌ها همیشه‌ به‌ رنگ‌ سیاه‌ در نمی‌آیند مگر آن‌ که‌ نام‌ سنگ‌ سلیمانی‌(باباقوری‌) را داشته‌ باشند. (عقیق‌ به‌ کرات‌ به‌ رنگ‌های‌ قرمز، سبز، آبی‌ و غیره‌درآمده‌ است‌).(خب حالا.... منم اضافه می کنم اسم دیگه ی عقیق کوارتزه)

نام‌ افراد مشهوری‌ که‌ در ماه‌ دی‌ متولد شده‌اند: ( اولیش ماتیلدا )
سر اسحاق‌ نیوتن‌ (چو خوب)
لویی‌ پاستور (ای ول)
ادگار آلن‌ پو (نمیشناسم)
+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 20:36  توسط .:*ماتیلدا*:.  | 

Invisible

 می دونی اگه من نامرئی بودم چیکارا می کردم؟

مثلا میرفتم تو یه خیابون خیلی شلوغ یا یه جای شلوغ دیگه می نشستم همه آدما رو هی نگاه می کردم و تو ذهنم براشون قصه می ساختم.... ولی دیگه هیشکی منو نگاه نمی کرد....

مثلا می رفتم کلی سر به سر آناهیتا میذاشتم و اذیتش می کردم بعدش که خوب ترسید و من کیف کردم بهش می گم موضوع چیه

مثلا هر کار دلم میخواست می کردم و دیگه هیشکی نمی گفت ماتیلدا بزرگ شدی

مثلا می رفتم یکی دیگه رو هم پیدا می کردم با هم نامرئی بشیم بریم یه جایی که بطور معمول نمی شه بریم و حرف بزنیم.... مثلا بریم تو یه هواپیمای شخصی ببینیم چه جوریه(اینو شاید با شاذه برم)بلکه هم یکم رانندگیشو به عهده بگیریم.... یا مثلا یکی رو پیدا می کنم بریم یه جای خیلی بلند و مرتفع بشینیم پاهامونو تو هوا تاب بدیم من از بالای نرده ش تا کمر خم بشم پایینو نگاه کنم(اینو نمی دونم کی؟)(البته در حالت عادی من ترجیح میدم در ارتفاع بالا نباشم مثلا اینکه من در تمام عمرم حد اکثر ۵بار اونم به زور از رو پل هوایی رد شدم نمی دونم چرا در حالت نامرئی شجاع می شم)

مثلا....

من الان تو مسنجرم اینویزیبلم میشه همون نامرئی! ولی هیچ احساسی ندارم... همون مرئی باشیم بهتره.... یادم نمیاد کی منو دعوت کرده ولی هرکی بود مرسی بقیه هم دعوت حتی اگه شده تو کامنتدونی

دونقطه دی دوست میدارم

+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 0:35  توسط .:*ماتیلدا*:.  | 

صد و چهل و نه

این پست مخصوص بازی می باشد:

بنده به دعوت خانم مارپل این بازی رو که اسمشو نمی دونم رو انجام میدم. هرکسی که این وبلاگ رو می خونه دعوته......

قانون بازی:بهترین جمله یا شعر یا قطعه ای که به نظرمون می رسه و دوستش داریم رو با دست خط خودمون بنویسیم.

منم الهه ی خوش خطی............. این اسکنر هم یه جوری اسکن کرده ببخشید دیگههههه

اینم از جمله ی من

همه دعوت هاااااااااااااااااااااا................

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 10:14  توسط .:*ماتیلدا*:.  | 

صد و سیزده

سل لام

هی هی هی من با دلیل اومدم اینجا اصلندشم بی خیال درسام نشدم....ولی چرا ییهووو متحول شدم و دارم کم کم دختر خوبی میشم(قابل توجه خانم ف!!!!!)

دیگه اینکه بنده همچنان در حال انتظار هستم که این خرداد برسه امتحانا تموم بشه من راحت بشم....چون اثرات منفی امتحان رو من خیلی بیشتر از مثبت هاشه....یکیش که من دارم با قهوه خوردن خودمو می کشم...تا احساس خواب آلودگی یا کسالت میکنم سه سوت آب جوش و یه تپه نسکافه....تازگی دیگه شیر هم نمی ریزم....دیگه اینکه اثر منفی بعدی من دوباره دارم لاغر میشم دوباره شدم چهل و شیش کیلو و خب میدونین که؟ تو بهار و تابستون هوا عالیه برای مهمونی و منم خیلی بدم میاد وقتی میرم مهمونی تمام لباسام رو تنم لق بزنه...و خب نمی دونم دیگه چی کار کنم یکسره دارم می خورم ولی انگار جذب نمیشه.....

راستییییی امروز از امتحان فیزیک (آخرین امتحان فیزیک قبل از اصلیه) نمره ی کامل رو گرفتم....نه من باورم می شد نه خانم معلم....از زیر امتحان ریاضی هم قصر در رفتیم چون خانم معلممون خواهر شوهر شده بود و خب دیگه باید می رسید به عروسشونو و اینا.......خلاصه از برکت نامزدی برادر خانم معلم بنده تا ساعت ۹ خواب بودم....خیلی بهتر از امتحان بود....

دیگه اینکه هان ....چارشنبه هم بلاخره موفق شدیم بریم دیدن آقای معلم انگلیسی مون....اینقدر دلم تنگ شده بوووووووودددد....خیلی خوش گذشت بعدشم با شاذه قدم زنان رفتیم دیدن خانم معلم نقاشیم(که میشن دختر دایی مامان من و دختر عموی شاذه) کمر درد بودن اونجا هم خوش گذشت کلی هم با دختر همسایه حرف زدیم....

دیگه چی می خواستم بگم.....؟؟؟؟؟

یه بازی هست که تازه اختراع شده ف منو دعوت کرده(البته با اس ام اس)

باید در مورد خودمون توضیح بدیم بعد بگیم دلمون میخواست اگه میشد دوباره دنیا بیایم چه جوری باشیم....بعد توضیحاتشم باید کامل باشه از مشخصات ظاهری گرفته تا سلیقه و اخلاق....

خب من ماتیلدا هستم...متولد ۲۷ دی...۱۶۰ سانت قد....موهام کوتاهه...یکمی هم کک مکی ام....جوش هم دارم فراوون....تا حدودی خجالتی ام....از حضور تو جمع های رسمی و غریب و خیلی شلوغ وحشت دارم....خیلی دوست دارم مستقل باشم و تا اونجا که بشه سعی می کنم از کسی کمک نگیرم....راحت حرف نمی زنم....ریاضی و فیزیک حوصله مو سر می بره....آشپزیم افتضاحه....با بچه ها نمی دونم چه جوری رفتار کنم ولی از بچه ها خوشم میاد....تا حدودی لجبازم....فقط کافیه بگی ف من می رم تو هپروت....تا هم یه چیزی بهم بگن گریه م می گیره....

ولی دلم میخواست اینجوریا باشم:ماتیلدا با همین قیافه منتها بدون جوش یا کک و مک...سایز پام هم جای۴۱ سی و هشت....موهامم بلند و صاف....همون متولد دی....یکمی سر و زبون دار تر....خجالتی نباشم....یکم کمتر از خودراضی باشم و حرفای دیگرانم قبول کنم....یکم کمتر محافظه کار باشم و رک تر باشم....ریاضیم خوب باشه....با بچه ها کنار بیام....یکم واقع بین تر ....و خب اینهمه گریه بدرد هیچی نمی خوره....

کلا من خودم رو در همین حالت تقریبا دوست دارم(اوووه چه از خودراضی) ولی خب خیلی باید رو خودم کار کنم تا برسم با ایده آل که خیلی سخته....

هرکی دلش می خواد دعوت

خیلی حرف زدم....سه شنبه امتحان دینی داریم

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 17:42  توسط .:*ماتیلدا*:.  | 

48

چند تا سایت برای کارت تبریک فرستان برای نوروز:

1

2

3

4

5

6

اینم یه کارت خوشگل:اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 15:28  توسط .:*ماتیلدا*:.  | 

41یا 42

سلام

ببخشید من هی قالب عوض می کنم خیلی شرمنده ولی احتمالا این یکی مدت طولانی تری اینجا ساکن خواهد بودددد...الان شدیدا داریم دی جی سامی می گوشیم و فراموش میکنیم نه یه کلمه عربی خوندم نه یه خط ریاضی بی خیال...

منم میخوام تو این بازی استعداد های بی همتاااااااا شرکت کنم.

اهم اهم بسم الله رحمن رحیم عرض شود خدمت بروبکس که

۱-اولندش بنده خیلی بی خیال و نسبتا وللش خوش باش و خونسرد تشیف دارم...یعنی مامانم اینجوری میگن والبته خاله و ها و دایی ها و عمه و ها و عموها و دوستان و آشنایان هم...بعله!!! یعنی تقریبا تا اونجا که بشه خودمو واسه چیزی نمی کشم خب یعنی مگه مجبورم بیخودی رو اعصاب خودم پیاده روی کنم؟؟؟ البته در یه مواردی خیلی گیر میدم و حرص میخورم ولی چون سالی یه بار معلوم میشن ...بی خیال...

۲-دومندش تقریبا خیلی منزوی و تودارم.یعنی از آشنا شدن با افراد جدید وحشت دارم و برام خیلی سخته که بخوام با کسایی که نمیشناسم حرف بزنم. راستش با آشناتر ها هم خیلی حرف نمی زنم کلا اهل درد و دل کردن نیستم ولی خب یه وقتایی انگاری می ترکم گفتنی و نگفتنی همه رو می ریزم بیرون که خب گاهی دردسر داره......

۳-خیلی بیش از اندازه با برنامه ریزی کار میکنم...یعنی همه چی رو مرتب باید کنار هم بچینم تا بتونم کارمو انجام بدم نه یعنی بگم من سه ماه و ده روز دیگه میرم مسافرت و از الان شروع کنم به اینکه بگم چی کار کنم و چی کار نکنم ...مثلا یهو میگم نیم ساعت دیگه دارم میرم مسافرت ولی نمیام تمام کمدمو خالی کنم تو چمدون باید دو دقیقه فکر کنم چی اول بذارم چی آخر....

۴-خیلی رویایی هستم... فقط کافیه سوژه بدی دستم بنده منتقل میشم به عالم هپروت و....آبروریزی وقتی که دیگران چیزی میگن نی فهمی رو بروووووو

۵- یه چیزی هم هست نمی دونم با چه صفتی میخوننش: اصلا از اون آدمایی نیستم که فکر کنم وای دنیا قشنگه همه چی درست میشه همیشه زیادی منطقی و عادلانه و خشن فکر میکنم و خب مثلا گاهی که میشه کارمو بندازم گردن کس دیگه منطقم نمی ذاره یا چه می دونم همش سعی میکنم همه کارامو خودم بکنم و از اینکه کسی کمکم کنه بدم میاد و خب این واقعا خیلی خیلی خیلی افتضاحه و مزخرف

عرض شود که بازم هستا منتها من فهلا همینا اومد تو ذهنم

پ.ن:الان دوباره اینا رو خوندم من چه آدم ناخوشایندی هستم اگه یه روز یکی رو با این استعداد های خودمو ببینم بی برو برگرد فرار میکنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 20:4  توسط .:*ماتیلدا*:.  | 

29؟

من از این بازیه خوشم اومد خودم خودمو دعوتوندم

باید هفت تا ترانه ای رو که خیلی دوست داشتیم و خاطره انگیزن رو بنویسیم یا چزی تو همین مایه ها

دیگه اینکه همه ی شما دعوتین منزل خودتونه

۱-اولی آهنگ آفتاب لب بومه گروه بلک کتز آلبوم سیندرلا بچه بودم حدودا کلاس سوم دبستان احتمالا تازه اومده بوده چون من یادمه کوچیک و بزرگ همه میخوندیم ... مخصوصا یادمه تو سرویس کلاس انگلیسی بیست تا دختر دیوانه از ۸-۹ ساله بگیر تا ۲۰ ساله به حال فریاد میخوندیم تا برسیم خونمون اووووووووووو یادش بخیر

۲-من تو رو میخوام از کامران و هومن آلبوم بیست این کلا منو یاد خاطرات خوبم میندازه همیشه با لبخند گوش میدم با اینکه بر و بکس شدیدا میگن قدیمی شده ولی خیلی دوسش دارم بههههه

۳- کل آهنگای آرش و منصور برای وقتایی که خیلی تو فکرم دوست دارم زیاد شعرا و آهنگاشونو دوست ندارم ولی همیشه دم دستم هستن

۴- من فعلا شدیدا طرفدار انریکو ایگلسیاس شدم...از شعراش و حالت خوندنش خوشم میاد...مخصوصا آهنگای Just wanna be with you   -Rhytm divine   -Free   -Heroe

۵-بریتنی و جنیفر و آوریل و بی اس بی و لینکین پارک هم که جای خود دارن

۶-از این آهنگا هم تکی خوشم میاد اونم گاهی اوقات

آیدین سر کوچه ی عشق منتظرم باش

افشین آخ دلم هواتو کرده نازنینم

شادمهر آدم فروش

مهرشاد بهاره

کامران هومن اون با من (سنیوریتا) خیلی خیلی دوست دارم

وبعضی از آهنگای رپ

 

نتیجه اخلاقی این بازی اینکه :ماتیلدا جوجه تو آخه چی از ترانه و آهنگ حالیته میای پارازیت میدی؟؟؟

ماتیلدا:هیچی ولی نمیشه که من ننویسم کههههههههههه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 0:30  توسط .:*ماتیلدا*:.  |